تبليغاتX
فرزند روح الله
 

سایت عصر ایران،سرزمین اهرام لحظات ملتهبی را تجربه می کند. مردم مصر پس از سقوط مبارک خود را برای مشارکت گسترده در انتخابات ریاست جمهوری این کشور آماده می کنند؛انتخاباتی که تا کمتر از یک هفته دیگر در مصر برگزار خواهد شد و نتیجه آن نه تنها رئیس جمهور آینده مصر را مشخص خواهد کرد بلکه سرنوشت انقلاب این کشور را نیز رقم خواهد زد.

از سوی دیگر با توجه به جایگاه رفیع مصر در خارمیانه عربی،انتخابات این کشور تاثیر جدی در مسیر تحولات عربی کنونی برجای خواهد گذاشت.

با بررسی صحنه سیاسی مصر می توان دو اردوگاه اصلی را در عرصه رقابت های انتخابات ریاست جمهوری این کشور تشخیص داد. اردوگاه انقلاب که شامل مجموعه ای از جوانان، احزاب و جریان هایی است که در انقلاب 25 ژانویه 2011 مشارکت فعالانه داشتند و اردوگاه ضد انقلاب که شامل افراد و جریانهایی است که وابسته به نظام سابق هستند و اکنون تلاش دارند که با قبضه جایگاه ریاست جمهوری مسیر انقلاب مصر را تغییر دهند.

با نگاهی به لیست کاندیداهای ریاست جمهوری مصر و بررسی سوابق و جهت گیری های سیاسی آنها می توان این افراد را در قالب دو اردوگاه اصلی تقسیم بندی کرد:

الف) اردوگاه انقلاب

عبدالمنعم ابوالفتوح، حمدین صباحی، محمد مرسی، محمد سلیم العوا، ابوالعز حسن الحریری، هشام البسطوسی، خالد علی، عبدالله الاشعل

با توجه به کثرت تعداد کاندیداهای وابسته به اردوگاه انقلاب و رویکردهای سیاسی آنها می توان به سادگی متوجه شد که در اردوگاه انقلاب مجموعه متنوعی از گرایشات سیاسی از لیبرال و ملی گرا تا اسلامگرا وجود دارد و این نگرانی وجود دارد که در صورت عدم ائتلاف این افراد،این کثرت نقطه ضعف اردوگاه انقلاب در انتخابات ریاست جمهوری مصر باشد.

حتی در میان اسلامگرایان مصر نیز اتفاق نظری درباره کاندیدای اصلح بوجود نیامده است.
این جبهه دارای سه کاندیدای اصلی است: "عبدالمنعم ابوالفتوح، محمد مرسی، محمد سلیم العوا" که همگی وابسته به مکتب اخوان المسلمین هستند با این تفاوت که ابوالفتوح پیش از آغاز تبلیغات انتخاباتی از اخوان جدا شد و سلیم العوا نیز اسلامگرایی است که بیشتر به لحاظ فکری به این مکتب تعلق دارد.
محمد مرسی نیز پس از رد صلاحیت مهندس خیرت شاطر، قائم مقام اخوان المسلمین، به عنوان کاندیدای احتیاطی این جریان ریشه دار اسلامی وارد کارزار انتخابات ریاست جمهوری شد.

جبهه بندی در داخل جریان اسلامگرای مصر نشان می دهد که احزاب ،شخصیت ها و گروه های متنوع وابسته به این جریان در اطراف عبدالمنعم ابوالفتوح و محمد مرسی تجمع کرده اند.

جریان سلفی مصر نیز یکپارچه نیست. با وجود اینکه هیئت شرعیه، حزب اصلاح و حزب اصالت و تعدادی از علماء سلفی از محمد مرسی نامزد اخوان المسلمین حمایت کرده اند ، حزب نور و جماعت اسلامی مصر از عبدالمنعم ابوالفتوح حمایت می کنند.

حتی در داخل اخوان المسلمین نیز بسیاری از اعضاء با کاندیداتوری محمد مرسی مخالفند و با وجود این که بطور رسمی اعلام نمی کنند ولی در انتخابات به ابوالفتوح رای خواهند داد.

بسیاری معتقدند که ریشه اصلی این اختلاف در داخل اسلامگرایان، تک روی اخوان المسلمین و عدم پایبندی آن به تعهدات خویش در زمینه عدم معرفی نامزد برای انتخابات ریاست جمهوری است.
در جبهه ملی و لیبرال اردوگاه انقلاب نیز اختلاف و چند دستگی دیده می شود و بسیار بعید است تا انتخابات،اتفاق نظری بوجود آید.با این حال گفته می شود شانس حمدین صباحی از حزب الکرامه بیشتر از سایرین است.

بنابراین در جمع بندی کلی از کاندیداهای اردوگاه انقلاب می توان به سه کاندیدای اصلی رسید که در انتخابات پیش رو آراء بیشتری را به خود اختصاص خواهند داد: عبدالمنعم ابوالفتوح، محمد مرسی، حمدین صباحی.

ب) اردوگاه ضد انقلاب

عمرو موسی، احمد شفیق، محمد فوزی عیسی، حسام خیرالله

در اردوگاه ضد انقلاب اوضاع به مراتب بهتر از اردوگاه انقلاب است و به هیج وجه خبری از اختلافات گسترده اردوگاه انقلاب نیست.

با وجود اینکه بازگشت احمد شفیق، آخرین نخست وزیر دوره حسنی مبارک به لیست کاندیداها(پس از رد صلاحیت اولیه) شانس عمروموسی، وزیر خارجه اسبق مصر و دبیر کل سابق اتحادیه عرب، را کمتر کرد اما گفته می شود مذاکرات پنهانی که میان شفیق و موسی با پشتیبانی امریکا، عربستان و ارتش مصر وجود دارد در نهایت آراء اردوگاه ضدانقلاب را به داخل سبد عمرو موسی خواهد ریخت. مذاکراتی که نتیجه آن هنوز معلوم نیست.

البته همه آرایی که عمرو موسی از آن خود خواهد کرد از سبد اردوگاه ضد انقلاب نیست. بسیاری از مسیحیان قبطی مصر نیز که ده درصد جمعیت این کشور را تشکیل می دهند و مشارکت فعالانه ای در انقلاب 25 ژانویه داشتند، به دلیل نگرانی از به قدرت رسیدن اسلامگرایان و تشدید فشار های اجتماعی نسبت به آنها به عمرو موسی متمایل هستند.

موضع گیری های خاکستری عمرو موسی در بسیاری از مسایل نیز به گونه ای است که دسته بندی وی در اردوگاه ضد انقلاب را مشکل می کند.
به عنوان مثال موضوع رابطه با ایران به عنوان یکی از تبلیغاتی است که تقریبا همه کاندیداهای اردوگاه انقلاب آن را مطرح کرده اند. بر خلاف احمد شفیق که شدیداً این موضوع را رد می کند و معتقد است که رضایت عربستان را فدای رابطه با ایران نخواهد کرد ، عمرو موسی به صراحت از لزوم رابطه دوستانه با ایران صحبت کرده است.

در رابطه با معاهده صلح مصر و اسراییل موسوم به کمپ دیوید نیز همین موضع خاکستری از سوی عمرو موسی دیده می شود.با وجود اینکه بسیاری در اردوگاه انقلاب مانند ابوالفتوح این معاهده را رد می کنند اما عمرو موسی از تعدیل آن سخن به میان آورده است.

این موضع گیری های خاکستری باعث شده تا بخش هایی از مردم مصر به او متمایل شوند. امروز دیدگاهی در این کشور وجود دارد که معتقد است مصر در شرایط کنونی به رئیس جمهوری نیازمند است که بتواند کشور را با کمترین تنش از شرایط بحرانی کنونی خارج کند و باعث ورود سرمایه های خارجی به کشور شود، از دیدگاه این افراد در چنین شرایطی عمرو موسی به  عنوان یک دیپلمات و سیاستمدار کهنه کار بهترین انتخاب است.

با این حال زمانی که عربستان از یک نامزد انتخاباتی حمایت می کند و یا سناتور جان کری ساعت ها با او مذاکره می کند، بسیار طبیعی است که نتوان او را در داخل اردوگاه انقلاب دانست. واقعیت این است که امریکا و عربستان به دنبال بازتولید نظام مبارک پس از انقلاب هستند.نظامی که به امنیت اسراییل پایبند باشد و در معادلات منطقه ای نیز در برابر عربستان قرار نگیرد.

اینکه "احمد شفیق به نفع عمروموسی عقب نشینی خواهد کرد یا نه؟" پرسشی است که برای رسیدن به پاسخ آن باید تا آخرین لحظات صبر کرد.
با وجود اینکه این روزها در مصر نمی توان به نظر سنجی ها اعتماد کرد اما به نظر می رسد برخی از این نظر سنجی ها سعی دارند احمد شفیق را قانع کنند که او یکی از شانس های اصلی ریاست جمهوری است، افسر بازنشسته ای که شورای نظامی حاکم بر مصر بسیار علاقمند است که برای مقابله با اسلامگرایان به قدرت برسد.

دو نامزد دیگر این اردوگاه یعنی محمد فوزی عیسی و حسام خیرالله شانس زیادی ندارند بگونه ای که فوزی عیسی هفته گذشته به نفع عمرو موسی کناره گیری کرد و بسیار بعید به نظر می رسد که خیرالله نیز آراء قابل توجهی را بدست آورد.

نتیجه گیری

پیش بینی می شود با توجه به کثرت کاندیداها، وزن بالای اسلامگرایان، قرار گرفتن اکثر نیروهای ملی و لیبرال در اردوگاه انقلاب از یک سوی و شانس بالای عمرو موسی در اردوگاه مقابل انتخابات ریاست جمهوری مصر به دور دوم کشیده شود که دیپلمات پیر یک طرف آن خواهد بود.

در اردوگاه انقلاب نیز با وجود پیشرفت قابل قبول حمدین صباحی به عنوان یک چهره ملی و بهره برداری محمد مرسی از جایگاه سنتی اخوان المسلمین به نظر می رسد عبدالمنعم ابوالفتوح به لحاظ برخورداری از پایگاه گسترده حزبی و مردمی که شامل ترکیبی از جریان های اسلامی و ملی-لیبرال است از شانس بالاتری برای ورود به دور دوم برخوردار باشد.

نتایج انتخابات ریاست جمهوری مصر در خارج از این کشور نیز که یک هفته پیش از انتخابات در داخل برگزار شد نشان می دهد که به عنوان مثال در عربستان سعودی که بیش از 260 هزار مصری امکان حضور در انتخابات را داشتند،عبدالمنعم ابوالفتوح و عمرو موسی به ترتیب بیشترین آرا را به خود اختصاص داده اند.

چهارشنبه و پنج شنبه این هفته انتخابات ریاست جمهوری مصر برگزار خواهد شد.انتخاباتی که با توجه به اختیارت گسترده رئیس جمهور در این کشور، تکلیف انقلاب این کشور روشن خواهد کرد.

با وجود اینکه مصر پس از سقوط حسنی مبارک در بی ثباتی سیاسی و امنیتی فرو رفته است و با آمدن رئیس جمهور جدید نیز این بی ثباتی تا مدتی ادامه پیدا خواهد کرد اما بی تردید این کشور پس از عبور از این دوره بی ثباتی خواهد توانست نقش اساسی در تحولات منطقه ای ایفا کند.

مصر باثبات، آینده جهان عرب را ترسیم خواهد کرد. آینده ای که امیدواریم که شبیه گذشته نباشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/03/01ساعت 9  توسط مبارز ضد صهیونیست  | 
 
 
عمرو موسی در زمان مبارک هم مستقل عمل می کرد
محمدعلی مهتدی در گفت و گو با دیپلماسی ایرانی معتقد است که عمرو موسی ده سال وزیر خارجه دولت مبارک بوده و در این ده سال عملکرد خوبی داشته، او بارها مواضعی علیه اسرائیل گرفته و باعث نارضایی صهیونیست ها شده است.

دیپلماسی ایرانی: مبارزات انتخاباتی میان کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری مصر بالا گرفته است. علی رغم اختلاف نظر های بسیاری که در میان نامزدها در مورد مسائل مختلف وجود دارد اما دو اشتراک کلی در مواضع همگی آن ها دیده می شود. اول دوری از اسرائیل و دوم نزدیکی به ایران. دیپلماسی ایرانی شرایط انتخابات آینده ریاست جمهوری مصر را در گفت و گو با محمدعلی مهتدی، کارشناس ارشد مسائل خاورمیانه بررسی کرده است:

 

با توجه به این که انتخابات ریاست جمهوری مصر نزدیک است و کاندیدا ها مواضع خود درباره اسرائیل را بیان داشته اند، نقش مسئله اسرائیل را در نتیجه انتخابات مصر تا چه حد می دانید؟

همه کاندیدا ها در یک چیز مشترک هستند و آن این که موضع مصر نسبت به مسئله فلسطین بعد از انقلاب با این موضع قبل از انقلاب متفاوت است. به طور کلی نامزدها معتقدند که مصر باید به نقش منطقه ای خود بازگردد و مانند زمان جمال عبدالناصر در مورد مسئله فلسطین نقش ایفا کند. اما مواضع کاندیداها درباره این مسئله بعضی پررنگ و برخی کمرنگ است. در همین مناظره ای که میان آقای عمرو موسی و ابوالفتوح صورت گرفت که تنها مناظره میان دو نامزد بود، مشخص شد که آقای ابوالفتوح اسرائیل را دشمن می داند در حالی که عمرو موسی معتقد بود که صرفا باید در معاهده کمپ دیوید تجدید نظر شود. او معتقد بود که مصر در شرایط کنونی با توجه به وضعیت سیاسی و اجتماعی و اقتصادی در شرایطی نیست که وارد دشمنی با اسرائیل شود.

مواضع کاندیداهای دیگر نیز تقریبا شبیه هم هست. آقای محمد مرسی، کاندیدای اخوان المسلمین به طور حتم مسئله فلسطین را تایید می کنند. اما در گذشته اخوانی ها اعلام کرده اند که معاهده کمپ دیوید را قبول دارند و آن را لغو نخواهند کرد. نامزد دیگری که از سوی ناصریست ها مطرح شده، حمدین صباحی است. ناصریست ها موضع تندتری دارند و معتقد هستند که اسرائیل دشمن مصر است و باید معاهده کمپ دیوید به طور کلی ملغی شود. به طور کلی مشاهده می شود که مسئله اسرائیل در صحنه مصر به خصوص در کشمکش انتخاباتی میان نامزد ها خود را نشان می دهد و این نمایشگر خواست ملت مصر است. گرچه برخی گفتند که در تظاهرات در دوره انقلاب شعار زیادی در مورد فلسطین داده نشد، اما این به آن معنا نیست که ملت مصر به مسئله فلسطین علاقمند نیست. بلکه مسئله اولویت ها بود و اولویت ملت مصر در شعارهای میدان تحریر در آن زمان رهایی از رژیم حسنی مبارک و سرنگونی این رژیم و بازیافت آزادی و استقلال مصر بود.

اما ملت مصر به طور کلی در مورد مسئله فلسطین موضع مشخصی داشته است. اسرائیل را دشمن می دانسته، خواستار حمایت از فلسطینی ها و مسئله فلسطین بوده است. بهترین دلیل این موضع این است که از زمان امضای کمپ دیوید تا انقلاب مصر در سال گذشته به رغم تلاش گسترده ای که از سوی رژیم مبارک به عمل آمد تا روابط میان ملت مصر و اسرائیل عادی شود، این تلاش ها نتیجه ای نداشت و مردم هرگز راضی نشدند که روابط عادی میان مصر و اسرائیل برقرار شود.

 

این طور که شما می فرمایید هر کدام از این کاندیداها که انتخاب شوند، در سیاست مصر نسبت به اسرائیل تغییراتی ایجاد می شود. این تغییرات تا چه حد برای اسرائیل مهم است و چقدر می تواند اسرائیل را تحت فشار قرار دهد؟

بدیهی است که این تغییرات برای امنیت اسرائیل بسیار اهمیت دارد. اسرائیل بعد از قرارداد کمپ دیوید امنیت خود را بر منظومه ای از کشورهایی که تابع استراتژی امریکا در منطقه بودند بنا کرده بود. این منظومه در حال حاضر فروپاشیده است. تنها کشوری که از این منظومه باقی مانده که هم چنان فعالیت می کند، عربستان سعودی است. مابقی مهره هایی که امریکا و اسرائیل روی آن ها حساب می کرده اند فروپاشیده اند. مهم ترین کشور عربی هم در خاورمیانه و هم در شمال افریقا است که شاهد این تحول بوده و خارج کردن مصر از صحنه مبارزه با اسرائیل از طریق کمپ دیوید در زمان انور سادات تحول بسیار عظیمی در معادلات منطقه ای محسوب می شد. دیدیم که بعدا پیروزی انقلاب اسلامی ایران باعث شد که این معادله دوباره برقرار شود و جمهوری اسلامی ایران جای مصر را در حمایت از مسئله فلسطین بگیرد.

الان با بازگشت دوباره مصر به صحنه حمایت از فلسطین و حضور جمهوری اسلامی ایران در همین صحنه و در محور مقاومت، تغییری جدی در این عرصه رخ داده است. به همین دلیل شاهد این هستیم که امریکایی ها، سعودی ها و اسرائیلی ها تمام تلاش خود را به کار می برند تا ارتباطی میان مصر و جمهوری اسلامی ایران برقرار نشود چون اگر این دو کشور در محور مقاومت با هم به همکاری بپردازند، باید گفت که امنیت اسرائیل به خطر بسیار جدی مواجه شده است. همین الان هم دولت اسرائیل و مراکز مطالعاتی در اسرائیل و اندیشمندان صهیونیست به شدت نگران ادامه حیات اسرائیل هستند. همه این وضعیت به آینده روابط مصر و ایرانو ماندن سوریه در محور مقاومت و خنثی شدن طرحی که در مورد سوریه اجرا می شود، مرتبط است.

 

برخی حضور عمرو موسی در انتخابات را این گونه تعبیر می کنند که عمرو موسی آمده تا در صورت پیروزی ساختار رژیم مبارک را ادامه دهد. این مسئله تا چه حد به واقعیت نزدیک است؟

در مورد این سوال باید به دو نکته اشاره کنم. اول این که با وجود انتخابات ریاست جمهوری،‌ هنوز شکل آینده نظام سیاسی مصر مشخص نیست. آیا این نظام پارلمانی خواهد بود؟ در این صورت رئیس جمهوری هیچ اختیاری ندارد و بیشتر پستی تشریفاتی است. مانند بسیاری از کشورها که سیستم پارلمانی دارند و رئیس جمهور تنها مقامی تشریفاتی است. در این صورت این که عمرو موسی رئیس جمهور شود یا کس دیگری، چندان تفاوتی نمی کند. چون مسئله به این بر می گردد که پارلمان چه بخواهد. این چیزی است که اخوان المسلمین دنبال می کند. چون اکثریت را در پارلمان دارد و می خواهد که قدرت در دست پارلمان باشد. اما اگر قانون اساسی آینده نظام سیاسی مصر را یک نظام ریاستی تعریف کند، طبیعتا در این صورت مهم است که چه کسی در مسند ریاست جمهوری قرار می گیرد. اگر هم نظام پارلمانی ـ ریاستی باشد، یعنی قدرت میان پارلمان و رئیس جمهور تقسیم شود، در این صورت هر دو قدرت مساوی خواهند داشت. یعنی رئیس جمهور در نهایت یکه تاز و تنها تصمیم گیر نخواهد بود. بنابراین چون هنوز قانون اساسی مصر نوشته نشده و آینده این نظام سیاسی مشخص نیست، نمی توان به طور دقیق گفت که رئیس جمهور چه میزان نقش در مسائل مختلف مصر خواهد داشت.

نکته دوم این است که باید به خود عمرو موسی دقت کنیم. عده ای آقای عمرو موسی را جزء بازماندگان رژیم تلقی می کنند. اما خود عمرو موسی این را قبول ندارد و طرفداران او هم این مسئله را رد می کنند. عمرو موسی ده سال وزیر خارجه دولت مبارک بوده و در این ده سال عملکرد خوبی داشته و بارها هم مواضعی علیه اسرائیل گرفته و باعث نارضایی صهیونیست ها شده است. گفته می شود که برداشتن عمرو موسی از وزارت امور خارجه و فرستادن او به اتحادیه عرب به خواست اسرائیلی ها و با فشار آن ها صورت گرفته است. از طرف دیگر عمرو موسی همواره خواستار روابط خوب و همکاری میان ایران و مصر و ترکیه و مصر بوده است. او همیشه در دوران دبیر کلی اتحادیه عرب تاکید می کرده که بایستی این دو کشور بزرگ غیر عربی مسلمان در اتحادیه عرب به عنوان ناظر نماینده داشته باشند و اتحادیه عرب باید روابط خوبی با این دو کشور به خصوص جمهوری اسلامی ایران داشته باشد و از امکانات عظیم جمهوری اسلامی ایران و هم چنین ترکیه در جهت منافع جهان عرب استفاده کند. این مواضع، موضع رژیم مبارک نبوده و بنابراین نمی توان گفت که عمرو موسی به طور کامل از بازماندگان رژیم است و احیانا پیروزی عمرو موسی به معنی ادامه رژیم سابق خواهد بود.

 

نتیجه نظر سنجی های مختلفی که در مصر انجام می شود، بعضا متعارض و متناقض است. دلیل این مسئله را چه می دانید؟

در مورد این نظر سنجی ها که این روزها از آن بسیار صحبت می شود باید گفت که آن طور که من این نظرسنجی ها را دنبال کرده ام، این ها چندان علمی نیست و بیشتر جنبه سیاسی دارد. هر سایتی را که ببینید مشاهده خواهید کرد که اگر آن سایت از نماینده خاصی حمایت کند، در نتیجه نظر سنجی نیز همان کاندید بیشتری آرا را دارد. بنابراین به نظر می رسد این نظر سنجی ها به خصوص در داخل خود مصر بیشتر جبنه تبلیغاتی و سیاسی دارد و نمی توان به آن ها اعتماد داشت و به نتیجه آن ها استناد نمود.

 

نگاه این نامزد ها نسبت به رابطه مصر با ایران چگونه است؟

من فکر می کنم هر کدام از نامزدهایی که الان در صحنه مانده اند، اگر برنده شوند، برای جمهوری اسلامی ایران و روابط آینده اش با مصر خوب خواهد بود. سیاست های عمرو موسی را عرض کردم. در صورتی که عمرو موسی برنده شود و بسیاری از نظر سنجی ها هم در داخل مصر این را تایید می کند، به طور حتم روابط ایران و مصر در مرحله جدیدی قرار خواهد گرفت. آقای ابوالفتوح نیز موضع گیری های بسیار خوبی داشته است. البته ایرادی که در مورد او وجود دارد این است که او نامزد سلفی ها است. سلفی ها از دید تعصب فرقه ای به مسائل نگاه می کنند. بایستی دید آقای ابوالفتوح مواضع آینده خود را تا چه میزان زیر فشار سلفی ها اتخاذ خواهد کرد. اما مناظره ای که با عمرو موسی داشت نشان داد که شخصیتی بسیار مستقل است و ذهن منظمی دارد و تصمیمات خود را بر اساس عقلانیت و منطق و با آرامش می گیرد. طبیعتا این امتیازات بسیاری در اختیار او قرار می دهد تا در مسند ریاست جمهوری مصر قرار بگیرد. در مورد نامزد اخوانی ها یعنی آقای محمد مرسی باید بگویم اگر به سابقه اخوان و روابط با ایران دقت کنیم می بینیم که این ها روابط بسیار خوبی با ایران داشته اند. ارتباطاتی برقرار کرده بودند و به خصوص با شهید نواب صفوی و بعد هم در تقریب بین مذاهب اسلامی همکاری های جدی ای شکل گرفته بود. اگر این سابقه را ملاک قرار دهیم و اخوانی ها به آن روش وفادار بمانند بایستی بگوییم که باز هم روابط مثبت و خوبی میان ایران و مصر ایجاد خواهد شد. هر چند برخی معتقد هستند که اخوانی های کنونی بسیار پراگماتسیت هستند و کمتر جنبه های ایدئولوژیک را در سیاست های خود دخالت می دهند.

نامزد ناصریست ها، یعنی آقای حمدین صباحی بسیار از خط جمال عبدالناصر حمایت می کند و آن همان خط مقاومت است که جمهوری اسلامی ایران در منطقه دنبال می کند. نامزد دیگر آقای عبدالاشعل است که البته شاید شانس کمتری برای پیروزی داشته باشد. او استاد دانشگاه و ناسیونالیست است. او بار ها به جمهوری اسلامی ایران سفر کرده و نگرش مثبتی نسبت به ایران دارد. علاوه بر این افراد، آقای سلیم العواء نیز که یک اندیشمند اسلام گرا است در میان نامزدها حضور دارد. گفته می شود او شانس کمی دارد اما او کسی است که همواره از تقریب مذاهب سخن گفته و از مسئله تحمل بین مسلمانان نسبت به یکدیگر و  مذاهب مختلف حمایت کرده است. به همین دلیل سلفی ها علیه دکتر سلیم العواء موضع گرفته اند. چون سلفی ها به دلیل حمایتی که از سوی عربستان سعودی می شوند، با شیعیان رابطه خوبی ندارند. اما می توان این گونه نتیجه گرفت که در موضوع روابط ایران و مصر هر یک از این نامزدها که پیروز شوند، شاهد تحول مثبتی در این زمینه خواهیم بود.

 

تهیه کننده: تحریریه دیپلماسی ایرانی/12 
+ نوشته شده در  شنبه 1391/02/30ساعت 17  توسط مبارز ضد صهیونیست  | 

گذشتۀ تاریک مسلمانان جمهوری آذربایجان

براساس آمار موجود حدود ۸۰ درصد جمعیت جمهوری آذربایجان را شیعیان تشکیل می‌دهند. متأسفانه چندین نسل از شیعیان منطقه‌ای که امروز جمهوری آذربایجان نامیده می‌شود، در دو قرن اخیر، به‌ویژه در دوران هفتادسالۀ تسلط کمونیست‌ها، از معارف غنی اسلام و تشیع دور بوده‌اند و تنها ازخودگذشتگی برخی عالمان دینی و البته خواست الهی سبب شده است نور تشیع در این منطقه به خاموشی نگراید. البته تحولات چند دهۀ اخیر ازجمله پیروزی انقلاب اسلامی و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و برخی تحولات سال‌های گذشته ازجمله پیروزی حزب‌الله لبنان و به دنبال آن بیداری اسلامی در جهان اسلام و بعضی اقدامات ضد شیعی دولت جمهوری آذربایجان به پیدایش و رشد نوعی جریان تعمیق ارزش‌های شیعی یا احیای ارزش‌های اسلامی در بین مردم جمهوری آذربایجان انجامیده است، اما این جریان هنوز عمومیت نیافته و درحال‌حاضر مراحل آغازین خود را پشت سرمی‌گذارد؛ بنابراین زمانی‌که از شیعیان این کشور صحبت می‌کنیم باید به این نکتۀ مهم نیز توجه کنیم.

امروز شیعیان جمهوری آذربایجان با وجود مشکلات بسیاری که با آنها روبه‌رو هستند، به دلیل نیروی بالقوۀ مکتب تشیع و آموزه‌های ارزشمند آن توانسته‌اند در عرصه‌های گوناگون به موفقیت‌های زیادی دست یابند. هم‌اکنون در حوزۀ سیاست، نیرومند‌ترین جریان مقابل دولت، شیعیان هستند و این ادعا نیست، بلکه واقعیتی است که خود دولتمردان آذری به آن معترفند و البته مقایسۀ عملکرد دولت با مخالفان غرب‌گرا از سویی و شیعیان از سوی دیگر نیز این موضوع را آشکارا نشان می‌دهد. البته وارد نشدن شیعیانِ معتقد به آموزه‌های اصیل شیعی به ارکان سیاسی، چه دولت و چه مجلس، به دلیل اختناق حاکم، موضوع دیگری است.

در حوزه‌های فرهنگی و اجتماعی نیز شیعیان جمهوری آذربایجان جایگاه ارزشمندی دارند. آنها با وجود محدودیت‌های دولتی توانسته­اند اقدامات خوبی در عرصۀ ایجاد رسانه‌های مجازی و حتی رسانه‌های مکتوب انجام دهند. ده‌ها سایت اسلام‌گرای آذری و چندین نشریۀ فاخر دینی تأییدکنندۀ این موضوع است. البته اهمیت این مسائل زمانی مشخص می‌گردد که از ارادۀ قوی بعضی از محافل آذری در جلوگیری از هرگونۀ فعالیت دینی آگاه باشیم.

تأسیس تشکل‌های گوناگون شیعی طی سال‌های اخیر نمود دیگری از جایگاه فرهنگی، اجتماعی شیعیان جمهوری آذربایجان است.

برگزاری مراسم فاخر مذهبی برخلاف خواست دولت در مناسبت‌های اسلامی، به‌ویژه در ماه محرم، موضوعی است که نباید از آن غفلت شود.

شاید مهم‌ترین نمود جایگاه فرهنگی، اجتماعی و حتی سیاسی شیعیان جمهوری آذربایجان مقاومت سرسختانۀ آنها در برابر اقدامات ضد دینی دولت باشد. مقاومت دلیرانه و پیروزی مردم شیعه در مقابل تلاش دولت برای ممنوعیت پخش اذان از مساجد، تأسیس پارک دوستی رژیم صهیونیستی در باکو و تخریب مسجد فاطمه زهرا(س) به خوبی گویای رشد فرهنگی، اجتماعی و سیاسی شیعیان است. البته مهم‌تر از اینها نهضت حجاب، که بیش از یک سال است که در مقابل سیاست ممنوعیت حجاب اسلامی در مدارس آغاز شده است، ضمن اینکه جایگاه شیعیان را ارتقا می‌بخشد، استحکام اراده و عمق باورهای آنها را نیز نشان می‌دهد.

شیعیان جمهوری آذربایجان از جنبۀ اقتصادی، با توجه به اینکه از هیچ نوع کمک دولتی و … بهره‌مند نیستند، خودکفا هستند و با وجود مشکلات فراوان در این عرصه فعالیت‌های خود را پیش می‌برند.

نتایج اقدامات گروه‌های شیعی

اقدامات و عملکرد شیعیان جمهوری آذربایجان چه در خصوص مقاومت در برابر سیاست‌های ضد شیعی و چه در حوزۀ فرهنگی و رسانه‌ای سبب گردیده است اکنون در کشورهای منطقه، ازجمله ایران و ترکیه و نیز در بین همۀ شیعیان دنیا و حتی در بین بعضی از نهادهای حقوق بشری حساسیت خاصی نسبت به شیعیان جمهوری آذربایجان به وجود آید. چند سال پیش این حساسیت وجود نداشت و در حقیقت مشکلات آنها به لحاظ رسانه‌ای، بین‌المللی نشده بود. اکنون در ایران، به‌ویژه در شهری مثل تبریز، جریان آشنایی با اسلام‌گرایان آذری به راه افتاده است و در مساجد و مدارس این شهر عموم مردم و دانش‌آموزان با وضعیت شیعیان جمهوری آذربایجان آشنا شده‌اند و پیگیر حل مشکلات آنها هستند و حتی برای حمایت از این گروه از شیعیان، چندین تجمع اعتراض‌آمیز برگزار کرده­اند که بیشتر آنها در مقابل کنسولگری جمهوری آذربایجان در تبریز برپا شده است. یا در نمونه­ای دیگر چندی پیش کاروانی شامل چندین خودرو و ده‌ها نفر زن و مرد از ترکیه راهی آذربایجان شدند تا به قول خودشان «حصر حجاب» را در این کشور بشکنند و با مسلمانان آذری همراهی کنند.

فعالیت‌ها و جایگاه مهم شیعیان در جمهوری آذربایجان، سایر گروه­ها و احزاب مخالف را متوجه اسلام‌گرایان نموده است که نمونۀ بارز آن را می‌توان در موضع‌گیری تعداد زیادی از احزاب نسبت به دستگیری دکتر محسن صمداف، رئیس حزب اسلام، در چند ماه پیش مشاهده کرد.

امتیاز دیگری که گروه‌های شیعی به دست آورده‌اند، افزایش اقبال مردم به مسائل دینی است که حتی در برخی موارد خود دولتمردان آذری نیز به آن معترفند؛ اظهارات سفیر این کشور در سفر اخیرش به قم و در دیدار با عده‌ای از علما دربارۀ افزایش روزافزون خانم‌های محجبه و … نشان دهندۀ این موضوع است.

نظام حکومتی جمهوری آذربایجان ویژگی‌های خاص خود را دارد، گرچه ساختارهای کمونیستی سال‌هاست که از هم پاشیده، هنوز هم تفکر شبه کمونیستی مبتنی بر رویکرد امنیتی در این کشور حاکم است. دولت و محافل دولتی به شدت از تشیع و فعالان شیعی در هراس‌اند و نه تنها اجازۀ حضور آنها در هیچ صحنۀ رسمی داده نمی‌شود، بلکه انواع محدودیت‌ها نیز برایشان در نظر گرفته می‌شود. البته فعالان شیعی تلاش بسیاری می‌کنند تا مردم را از واقعیت‌های موجود آگاه سازند. در سخنرانی دکتر صمداف که به دستگیری وی منجر شد، واقعیت‌های تلخ جمهوری آذربایجان بی‌پرده و آشکارا بیان می‌گردد. این سخنرانی که با استقبال مردم جمهوری آذربایجان روبه‌رو شد، و فعالیت‌هایی از این دست در حقیقت زمینه‌های حضور فعالان شیعی در عرصه‌های گوناگون را فراهم می‌کنند.

مشکلات و موانع اساسی شیعیان

امروز شیعیان جمهوری آذربایجان با انواع مشکلات روبه‌رو هستند که از جملۀ آنها می‌توان به حاکمیت تفکر لائیسم و سکولاریسم در این کشور اشاره کرد. دولت جمهوری آذربایجان، به استناد قانون اساسی این کشور، دین را از دولت جدا می‌داند و بنابراین هیچ اقدام حمایتی جز برخی اقدامات تبلیغی که در عمل هیچ کمکی به حال شیعیان نمی‌کند، در خصوص دین اسلام و مذهب تشیع انجام نمی‌دهد. البته این همۀ ماجرا نیست؛ دولتمردان آذری حتی به ادعای خود دربارۀ جدایی دین و دولت نیز پایبند نیستند، به‌گونه‌ای‌که با تأسیس کمیتۀ دولتی امور دینی و نیز نفوذ در ادارۀ روحانیت قفقاز می‌کوشند از دین همچون ابزاری در سیاست داخلی و خارجی خود استفاده کنند که عضویت در سازمان همکاری­های اسلامی و نیز معرفی باکو به عنوان پایتخت جهان اسلام در چند سال پیش اقداماتی براساس این سیاست استفادۀ ابزاری ارزیابی می‌شوند. دولت جمهوری آذربایجان در کنار این رویکرد، به آموزه‌های اصیل شیعی هجوم می‌برد و شیعیانِ عامل به مبانی تشیع را با انواع اتهامات روانه زندان می‌کند. محدودیت‌هایی مانند ممنوعیت صدور اسناد هویتی برای زنان محجبه، ممنوعیت حجاب در مدارس، ممنوعیت تأسیس دفاتر و فروش توضیح‌المسائل مراجع، ممنوعیت عزاداری خیابانی، ممنوعیت فعالیت طلاب فارغ‌التحصیل حوزۀ علمیه قم و … از جمله مشکلات شیعیان به‌شمار می‌آید.

براساس قوانین کنونی جمهوری آذربایجان، خادمان دینی (روحانیان) حق کاندیدا شدن در انتخابات را ندارند. احزاب و تشکل‌های شیعی با انواع محدودیت‌ها روبه‌رو هستند، به‌گونه‌ای‌که «حزب اسلام»، مهم‌ترین تشکل شیعی، چند سال پس از اخذ مجوز فعالیت، اخیراً از سوی دولت غیر قانونی اعلام شده است و درحال‌حاضر نیز رئیس و ده‌ها نفر از اعضای این حزب در زندان به سر می‌برند.

ساختار سیاسی دولت، از نهاد ریاست‌جمهوری تا کوچک‌ترین واحد دولتی، به گونه­ای است که شیعیانِ معتقد به آموزه‌های اصیل شیعی امکان ورود به آن را ندارند و وجود هرگونه نماد دینی در ادارات دولتی این کشور ممنوع است.

بزگترین مشکل شیعیان جمهوری آذربایجان، نداشتن رسانه‌های تصویری است. تأسیس شبکۀ تلویزیونی با رویکرد شیعی در جمهوری آذربایجان ممنوع است و در مقابل شبکه‌های دولتی و خصوصیِ فعال عموماً با خط‌گیری از صهیونیست‌ها در حال تبلیغات ضد ایرانی و ضد شیعی هستند. البته سایر فعالیت‌های رسانه­ای شیعیان در فضای مجازی و … نیز با انواع محدودیت‌ها روبه‌روست. چندی پیش رامین بایرام‌اف، از فعالان رسانه­ای اسلام‌گرا، به دلیل اطلاع‌رسانی مؤثر دربارۀ «نهضت حجاب» دستگیر شد.

رواج نداشتن آموزه‌های اصیل شیعی در بین شیعیان این کشور و به عبارتی نوعی سطح‌نگری همراه خرافه‌گرایی در بین بخش‌هایی از آنها و در کنار آن ترویج نمادهای فرهنگ منحط غربی ازجمله فرهنگ برهنگی، شرابخواری، جدایی دین از سیاست و … در بین عموم مردم این کشور از مشکلات مهم فراروی مردم مسلمان جمهوری آذربایجان است. این مشکل در شرایطی است که اجازۀ آموزش معارف شیعی داده نمی‌شود و روحانیان مشغول تحصیل در حوزه‌های ایران نیز از تبلیغ عمومی دین منع می‌گردند.

حضور و فعالیت آزادانۀ فرقه­های گوناگون مانند بهائیت، وهابیت، نورچی‌ها، صوفی‌ها و در کنار آنها گروه‌های مسیحی و یهودی و سوء استفادۀ آنها از فقر عمومی مردم، به‌ویژه وضعیت نابسامان آواره­گان قره‌باغ، از مشکلات دیگر در این عرصه است.

نفوذ رژیم صهیونیستی در ارکان سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جمهوری آذربایجان و تأثیرگذاری آنها بر تصمیمات دولتمردان برای مبارزه با گروه­های شیعی نیز ازجمله دشواری‌های این زمینه است.

رعایت نشدن قواعد دموکراسی از سوی محافل دولتی، مشکل دیگر شیعیان این کشور است. فعالان شیعی که با انواع اتهامات واهی دستگیر می‌شوند نه براساس قانون، بلکه براساس سلایق نیروهای امنیتی و … مجازات می‌گردند و حتی خانواده و نزدیکان آنها نیز در معرض انواع آسیب‌های جسمی و روحی قرار می‌گیرند و محرومیت‌های اجتماعی انتظار آنها را می‌کشند. دستگیری رئیس حزب اسلام و حتی تعدادی از منسوبان وی، به دلیل سخنرانی انتقادآمیز وی و صدور حکم دوازده سال حبس برای او پس از ماه‌ها بازی سیاسی نمونه‌هایی از این اقدامات است.

سخن پایانی

بازگشت به خویشتن خویش یک میل درونی قوی در بین همۀ انسان‌هاست. ریشۀ مردم مسلمان جمهوری آذربایجان مشخص است. گرچه اینها سال‌ها از معارف غنی اسلام و فرهنگ تاریخی خود دور افتاده­اند، درحال‌حاضر جریان بازگشت به اصل خویش در بینشان دیده می‌‌شود و در حقیقت انسان‌های خسته از مکاتب کمونیسم و لیبرالیسم در حال بازگشت به دامن فرهنگ تاریخی خود، یعنی فرهنگ اصیل اسلامی ـ ایرانی هستند که البته در این بین وظیفۀ سنگینی نیز برعهدۀ ماست که امیدواریم این وظیفه را به خوبی بشناسیم و در انجام دادنش نیز موفق باشیم. شاید مهم‌ترین وظیفۀ فعلی ما در این حوزه حمایت معنوی و رسانه­ای از شیعیان دومین کشور شیعه دنیا باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/02/27ساعت 13  توسط مبارز ضد صهیونیست  | 

آن هایی که در سال های اول انقلاب روزنامه می خواندند و و تحولات ایران و جهان را از طریق جریده دنبال می کردند، شاید اولین شماره روزنامه «جمهوری اسلامی» یادشان بیاید. روز نُه خرداد پنجاه و هشت بود که جمهوری اسلامی به دکه ها آمد. علاوه بر سخنان مهم امام (ره) در روز قبل، این روزنامه تیتر مهم دیگری هم داشت: «مسلمانان باکو به نفع انقلاب اسلامی تظاهرات کردند.» ماجرای این تیتر از آن رو جالب‌تر می شود که بدانیم سال پنجاه و هشت، باکو هنوز جزو فدراسیون شوروی بود و بقایای لنین و استالین زداینده مذهب در این شهر و ولایات تابعه حکم می راندند. اما چه کسانی آن تظاهرات جسورانه را که منجر به دستگیری‌هایی هم شد، سامان داده بودند؟

حاج علی‌اکرام علی‌‌اف درگذشت. این خبری بود که مقارن با ایام عید نوروز و در تعطیلی رسانه های خبری ایران منتشر شد. آیت الله مکارم شیرازی پیام تسلیت صادر کرد، امام جمعه های تبریز، اردبیل و ارومیه که آشنایی نزدیکی با حاج اکرام داشتند سخنانی در بزرگی شخصیت حاج اکرام گفتند و دو سه نشست چند ده نفره در بزرگداشت این مرد در کشور برگزار شد. اما این مرد که بود؟

در دوره حکومت شوروی نیز در ایام عاشورا برای امام حسین (ع) دسته‌های عزاداری به راه می‌انداختند

در سال ۱۳۱۹ (۱۹۴۰) در نارداران متولد شد. مردم این منطقه را به شدت مذهبی می دانند؛ تا حدی که در دوره حکومت شوروی نیز در ایام عاشورا برای امام حسین (علیه‌السلام) دسته‌های عزاداری به راه می‌انداختند و اقدامات و فشارهای حکومت نتوانسته بود آنها را به سکوت وادارد. وی در میان چنین مردمی بزرگ شده بود و با برخورداری از روحیه شیعی، در حد امکان به اعمال مذهبی و تبلیغ دین می‌پرداخت. با وقوع انقلاب اسلامی در ایران بود که فصل تازه‌ای در دفتر زندگی حاج علی‌اکرام گشوده می‌شود. طی سی و سه سالی که حاج علی‌اکرام انقلاب اسلامی را درک کرد، زندگی خود را وقف مبارزه برای اسلام و انقلاب اسلامی کرد. با گشایش مرزهای آهنین شوروی بعد از سال ۱۳۶۸ و امکان تردد مسلمانان قفقاز به ایران و نیز سفرهای مردم و روحانیون و علاقمندان به قفقاز، خانه حاج علی‌اکرام به منزل و مسکن ایرانیان مذهبی و روحانیون تبدیل شد. حاج علی‌اکرام برای فعالیت به حزب جبهه خلق پیوست و با مشاهده وضعیت نابسامان و جهت‌گیری غربی و سکولار این حزب، شورای دینی حزب را با کمک دوستانش تشکیل داد، اما چنانکه خود می‌گفت: «دیدم این حزب دارد مملکت ما را به امریکا و صهیونیسم می‌فروشد و تشکیل شورای دینی در این حزب تاثیر چندانی در تصحیح جهت‌گیری آن نداشت.» حاج علی‌اکرام با دوستانش حزب اسلام را در سال ۱۳۷۱ (۱۹۹۲ ) تشکیل داد و دبیر کلی این حزب را بر عهده گرفت. در طی مدتی اندک شعبه‌های حزب اسلامی با مشارکت اسلامگرایان در نقاط مختلف جمهوری آذربایجان تاسیس شد. حاج علی اکرام به صراحت بارها اعلام کرد که هدف از تشکیل این حزب – که خود آن را حزب جمهوری اسلامی آذربایجان می‌نامید – برپایی حکومت جمهوری اسلامی است.

از نوشتن «نامه درخواست عفو» برای حیدر علی‌اف خودداری کرد

بعد از به قدرت رسیدن حیدر علی‌اف در سال ۱۹۹۴ حزب اسلامی با فشارها و محدودیت‌های فراوان روبرو شد. با این حال به دلیل مشی مسالمت‌آمیز حزب، اعضای آن در مقابل اقدامات خشن و سرکوبگرانه دولت هرگز به خشونت متوسل نشدند. حاج علی‌اکرام حدود چهار سال زندانی شد و در زندان به بیماریهای گوناگون از جمله بیماری قند و فشار خون و… مبتلا گردید. اما در زندان نیز دست از مبارزه برنداشت و علیرغم تلاشهای حکومت ، از نوشتن «نامه درخواست عفو» برای حیدر علی‌اف خودداری کرد. بعد از رهایی از زندان نیز در حزب اسلامی به فعالیت خود ادامه داد و بعد از کناره‌گیری از مسئولیت حزب، و انتخاب آقای نوری‌اف به ریاست حزب فعالیت‌های خود را در راستای اهداف نهضت اسلامی ادامه داد.

حاج علی‌اکرام در واپسین روزهای سال ۱۳۸۹ شهادت‌گونه دار فانی را وداع گفت. در حالی که نهضت اسلامی جمهوری آذربایجان علیرغم تشدید اقدامات حکومت برای مبارزه با اسلام و دستگیری فعالان همچنان مسیری رو به رشد را طی می‌کند.

مرکز مبارزه: یک روستا

بیست و پنج کیلومتر از شهر باکو – پایتخت جمهوری آذربایجان – به طرف ساحل دریای خزر که بروی، روستایی به چشم می‌خورد که مذهبی‌ترین مردم آذربایجان در آن هستند؛ مردمی که چه در روزگار تزار روس و چه در دوران حاکمیت هفتادساله کمونیسم، که دین‌ستیزی را شعار اصلی خود کرده بود، ترس و ارعاب و شکنجه را به جان خریدند اما از آرمانها و اعتقادات مذهبی خود دست نکشیدند. شاید به خاطر وجود بی بی رحیمه (س) خواهر امام رضا(ع) و حضرت معصومه (س) باشد که اهالی نارداران، مقیّد به آداب و رسوم شرعی و رعایت حلال و حرام الهی، مردانی مشتهر به دیانت و زنانی مشتهر به نجابت هستند.

سنگ بر کمر علما می‌بستند و آنها را به دریا می‌انداختند

خود حاج ‌اکرام تاریخ شفاهی مبارزات و مجاهدت های علما و فقهای بزرگ قفقاز و همین نارداران را که می گفت و به شیخ رسول، شیخ احمد، شیخ باقر، شیخ حسن آقا و شیخ محمّد امین ناردارانی که به دستور استالین اعدام شده بودند می رسید؛ و یا وقتی از شیخ غنی بادکوبه‌ای، رادمرد مبارز و شجاعی که تاریخ از بیان فضایلش ناتوان است سخن می‌گفت، اشک از چشمانش سرازیر می‌شد. حاجی تعریف می کرد: «پدرم دوستی داشت که در زمان میرجعفر باقراف در کشتی کار می‌کرد. او نقل کرد که خودم دیدم که سنگ بر کمر علما می‌بستند و آن‌ها را به دریا می‌انداختند. آنقدر عالم به دریا ریختند که عمامه‌های آنها که از دور شبیه پرندگان بود بر روی دریا شناور بود و یا نقل می‌کرد از شخص دیگری که گروهی از علما را به چاهی انداختند و سنگهای سنگین بر روی آنها ریختند که در هنگام احتضارشان سنگها تکان می‌خورد.»

برچسب «خمینی‌چی» را با سربلندی پذیرفته بودند

حاج علی و مردانی از قصبه‌ی «نارداران»، که برچسب «خمینی‌چی» را با سربلندی پذیرفته بودند، به پای این باور، مردانه ایستادند و مرارت‌های ناشی از حصر و هتک را به جان خریدند اما از موضعِ عزت عدول نکردند. این پایمردی، از یک معرفتِ اصیل می‌جوشید؛ معرفتی که تشیع را نشانه است. این ریشه به قدری قدرتمند است که قطعاً با کوچ حاج علی نخواهد خشکید. و امروز تربیت‌یافتگان مکتب خمینی(ره) به اهالی قصبه‌ی نارداران محدود نمی‌شود. به برکت پایمردی امثال حاج علی‌اکرام، سلسله‌ای از شیفتگان انقلاب اسلامی به راه افتاده است که آینده‌ی منطقه‌‌ی قفقاز را رقم خواهند زد.

حاج اکرام رابط انقلاب اسلامی با قفقاز

در ایام پیروزی انقلاب اسلامی ایران، همین مردم نارداران نخستین افرادی بودند که بر اساس علاقه‌ی درونی خود به زمره‌ی ارادتمندان امام راحل(ره) پیوستند و ناشر فرهنگ انقلاب اسلامی در آن دیار شدند که در این میان این برادران علی اف ناردارانی از همه تلاش کردند. حاجی مایل (برادر حاج اکرام) که شاعری توانا و ادیبی نام آشنا بود با ایجاد رابطه‌ای صمیمی میان شاعران و نویسندگان آذربایجانی و شاعران و نویسندگان ایرانی و تعامل مستمر مابین این دو گروه و حاجی علی‌اکرام با اقدامات انقلابی خود که منجر به تشکیل حزب اسلامی آذربایجان شد و با ایجاد رابطه با مراجع عظیم‌الشان تقلید، علمای دینی، حوزه‌های علمیه و مسئولان ایرانی توانستند نقشی ماندگار و فراموش‌ناشدنی به یادگار گذارند.

رادیو خریده و به افراد مستمند می‌دادم تا با برنامه‌های مذهبی و سیاسی اردبیل و تبریز مبانی اعتقادی خود را استوار سازند

در خصوص مسایل ایران و تحولات جمهوری اسلامی حاج اکرام می‌گفت: «من مسائل ایران را از سال ۱۳۵۵ شمسی پیگیری می‌کنم. در سال های نخست پیروزی انقلاب اسلامی ایران چون درآمد مالی‌ام خوب بود افرادی را در آستارا و اردوباد تعیین کرده بودم و ماهیانه مبالغی به آنها می‌دادم که برنامه‌های دینی و مسایل ضروری را از رادیوی اردبیل و تبریز ضبط کنند و به من برسانند و من مطالب را پیاده می‌کردم و بعد از تکثیر به کل آذربایجان می‌فرستادم و در مجالس رسمی به بیان آن مطالب می‌پرداختم تا این‌که در سال‌های بعد امکان دسترسی به امواج رادیوی اردبیل و تبریز فراهم شد. من رادیو خریده و به افراد مستمند می‌دادم تا به برنامه‌های مذهبی و سیاسی اردبیل و تبریز گوش دهند و مبانی اعتقادی خود را استوار سازند. من در دوران جنگ تحمیلی تمام حوادث جنگ را پیگیری می‌کردم چنانکه الان نام تمام عملیّات‌ها را می‌دانم. ما مدام برای شهدای ایران فاتحه می‌فرستادیم. وقتی از رادیوی ایران شروع عملیاتی اعلام می‌شد و یا وضعیت قرمز اعلام می‌شد ما قرآن را بر سر گذاشته و همراه کودکانمان با تضرّع و زاری مردم ایران را دعا می‌کردیم. وقتی اعلام می‌شد که در جبهه‌های جنگ به وسیله‌ای نیاز است وسایل مورد نیاز را می‌خریدیم و به وساطت کنسولگری ایران به صورت مخفیانه به ایران می‌فرستادیم.»

در محضر علامه جعفری- ۱۳۷۲ باکو

اوّلین باری که حاج اکرام به زندان افتاد، جرمش جاسوسی برای ایران اعلام شد. در بازجویی ها حاج اکرام گفته بود: «ما مثل شما خودفروخته نیستیم که جاسوسی کنیم، ما مسلمانیم، مومنیم و ایران را چون مراجع عظام تقلید ما که احکامشان لازم‌الاجراست در آنجا هستند دوست داریم. شما اگر توان دارید در آذربایجان اجازه‌ی فعالیّت دینی دهید، حوزه‌های علمیه فعّال شوند، طلبه‌ها به مقام مرجعیت نایل آیند و ما به آن‌ها اقتدا کنیم.»

تا جان در بدن داریم از ایران جدا نخواهیم شد؛ مردم ایران به اندازه ما قدر انقلاب و رهبری را نمی‌دانند

بعدها در خلال گفتن این خاطرات، می گفت: «اویس قرنی در یمن بود و پیامبر در مدینه که با هم دوست شدند؛ ما هم با ایران دوستیم، چرا؟ چون در ایران اهل بیت وجود دارد، ولایت وجود دارد، ما تا جان در بدن داریم از ایران جدا نخواهیم شد، حتّی فرزندانمان هم جدا نخواهد شد، مگر مسلمان از ولایت جدا می‌شود؟ مردم ایران به اندازه ما قدر انقلاب و رهبری را نمی‌دانند؛ چنانکه بزرگان گفته‌اند ماهی تا زمانی که در آب است قدر آب را نمی‌داند از آب که کنار افتاد قدر آب را می‌فهمد.

یک عمر مبارزه در راه اعتقادات

حاج علی اکرام؛ بیان خاطرات در قم سال ۱۳۸۴

شجاعت و صراحت از دیگر شاخصه‌های بارز حاجی علی‌اکرام بود، او می‌‌گفت: من یک دقیقه در عمرم از اعتقاداتم دست نکشیده‌ام. من از دوران کودکی که می‌دیدم مادرم در حسرت شنیدن اذان از مأذنه‌های مساجد می‌سوزد و در هنگام شنیدن اذان گریه می‌کند با خدا عهد بستم که تا زنده‌ام اذان را زنده نگاه دارم. لذا در هر شرایط اذان می‌دادم. وقتی در زندان بودم اذان می‌دادم که مرا اذیّت کردند و گفتند تو شخص شناخته شده‌ای هستی و وقتی اذان می‌گویی زندانیان می‌فهمند که اینجایی و این برای ما بد است باید اذان نگویی، من در پاسخ گفتم من به خاطر اقامه اذان قیام کرده‌ام و الان دستگیر شده‌ام. اگر مرا پاره پاره هم کنید من اذان خواهم گفت و خلاصه هرچه کردند من به حرف آن‌ها گوش ندادم و هر روز سه بار اذان می‌دادم و با صدای بلند قرآن می‌خواندم.

خاطره‌ای از شجاعتش را خودش روایت می‌کرد: «قبل از فروپاشی من با قطار سفری به نخجوان داشتم در بین راه وقتی از نزدیکی مرز ایران می‌گذشتیم من با دیدن عکس امام که بر روی کوه نصب شده بود و سه ایرانی در کنار آن بودند، شروع به تکبیر گفتن و شعار «درود بر خمینی» کردم، ماموران قطار مرا دستگیر کردند و خلاصه پس از کش و قوس فراوان پس از کسب تعهّد رها کردند.»

حزب اسلام در دل حکومت لاییک؛

هیئت سیاسی امنیتی آمریکایی بعد از مشاهده تصاویر امام خمینی در ساختمان حزب از حیدر علی اف می‌خواهند این حزب را تعطیل کند

حزب اسلامی به سال ۱۳۷۱ توسط حاج علی اکرام و یارانش تاسیس شده بود. تشکیل یک حزب اسلامی در سرزمینی که بعد از جدایی از ایران حدود ۹۰ سال تحت سیطره روسیه مسیحی و بعد از آن حدود هفتاد سال در سایه سهمگین استبداد الحادی یعنی حکومت کمونیستی قرار داشت، اتفاقی درخشان بود و به همین جهت شیعیان جمهوری آذربایجان از تشکیل این حزب به صورت گسترده استقبال کردند. چنان‌که خود حاج علی‌اکرام می‌گفت، حدود دویست هزار تن از اهالی جمهوری به عضویت این حزب درآمده بودند. حزب اسلامی به ریاست حاج علی‌اکرام گسترش می‌یافت… بعد از به قدرت رسیدن حیدر علی‌اف و انعقاد توافق‌نامه آتش‌بس با ارمنستان توسط علی‌اف پدر، حزب اسلامی آماج شدیدترین سرکوب قرار گرفت. چنان که حاج علی‌اکرام نقل می‌کرد، هیئتی از چهره‌های سیاسی و امنیتی امریکا به باکو سفر کرده و با احزاب مختلف ملاقات و گفتگو می‌کردند. این هیئت، در جریان دیدار از حزب اسلامی از مشاهده تصاویر امام خمینی در ساختمان حزب متعجب و ناراحت می‌شوند و در دیدار با حیدر علی‌اف، از وی می‌خواهند که این حزب را تعطیل کند. پس از بازگشت هیئت امریکایی از باکو، حمله‌های شبانه ماموران –به رسم دوره کمونیسم– به ساختمان حزب و خانه‌های سران آن آغاز می‌شود. یکی از سران حزب بعد از دستگیری و زیر شکنچه در زندان به شهادت می‌رسد و حاج علی‌اکرام و برخی از یارانش به زندان‌های طولانی مدت محکوم می‌‌شوند.

حزب در سال ۱۹۹۶ از سوی دولت با لغو مجوز روبرو گردید لیکن به فعالیت سیاسی، اجتماعی و دینی خود ادامه داد و امروزه «تعمیق تدریجی آموزه‌های اصیل شیعی» در بین مردم مسلمان این کشور به عنوان مهمترین دستاورد این حزب، باعث نگرانی شدید دولت باکو گردیده است و از همین روست که رهبر کنونی حزب اسلام «دکتر صمداف» نیز در حال تجربه سرنوشتی دردناک مانند سرنوشت مرحوم حاج علی‌اکرام بوده و ماه‌هاست که در زندان به سر می‌برد، البته سرنوشت مردم مسلمان جمهوری آذربایجان به ویژه دینداران این کشور پس از قراردادهای گلستان و ترکمانچای، همواره سرنوشتی غم‌انگیز بوده است.

پشت تریبون سنا خطاب به حیدر علی اف

سخنرانی حاج‌علی‌اکرام در مجلس ‌ملی‌ جمهوری‌ آذربایجان در سال ۱۹۹۳ یکی از ماندگارترین سخنرانی‌هایی است که در تاریخ این کشور به ثبت رسیده است که به نوعی پیشگویی وی‌ از کسانی است که خط اسلام را از دست می‌دهند. ایشان در این سخنرانی خطاب به حیدر‌علی‌اف، رئیس جمهور وقت جمهوری آذربایجان، و سایر مقامات آذری و نمایندگان مجلس اظهار می‌دارد:

«ما نمی‌خواستیم مملکت‌مان به این روز مبتلا شود. [ایشان در حالیکه قرآن در دست دارد می‌گوید] من این قرآن را شاهد می‌گیرم. نه از روی غرض حرف می‌زنم و نه دشمنی در این کشور دارم. خداوند در قرآن می‌فرماید: من عشق و محبت خود را فقط به انسانها عطا کرده‌ام. اگر در یک انسان عشق و محبت الهی نباشد، انسان نیست. این عشق و محبت را خداوند در قرآن اینگونه معنی کرده‌ است که اگر انسان عشق و محبت الهی را به اولاد و مال و مقام منحصر کند، به عزت و جلالم او را نابود خواهم کرد. وضعیت کشور ما نیز به خاطر از یاد بردن این موضوع است. به ایلچی‌بیگ و سایر روسای حکومت‌ها نیز گفته‌ام. به جناب حیدر علی‌اف نیز می‌گویم: به عزت و جلال خداوند قسم چون آنها خداوند را از یاد بردند و از خدا دور شدند، به این وضعیت دچار شدند. سه اصل مهم مندرج در رنگهای پرچم کشور را با عدالت نگاه کنید و عمل کنید. به عدالت در کشور جای بدهید. من این موضوع را در کنگره‌ها و کنفرانس‌ها و به مقامات در مقاطع مختلف عرض کرده‌ام. با گریه و التماس از آنها خواسته‌ام به این سه اصل اهمیت بدهند. ما مسلمان هستیم و حالا که مسئولیت مهم کشور را جناب حیدر علی‌اف در دست گرفته‌ است‌، به عزت و جلال خداوند قسم می‌خورم که من زمانی به شما تبریک خواهم گفت که به این سه اصل اساسی جای بدهید. اسلام را در مرتبه اول جای بدهید. اگر به اسلام جایگاه خاص را بدهید ما نیز تا آخرین نفس با شما خواهیم بود ولی اگر غیر از این عمل نمائید به عزت و جلال خداوند قسم می‌خورم که وضعیت شما فلاکت‌بارتر از دیگران خواهد بود. هر کسی باید در کشور به خاطر خدا کار کند. اللهم صل علی محمد و آل محمد. خداوندا ما را به حال خود وا مگذار. شهدای ما را در کنف رحمت خود قرار بده.» ایشان در پایان سوره فاتحه را می‌خواند و از مقامات و نمایندگان مجلس می‌خواهد تا فاتحه را با وی تکرار نمایند.

به قول دوست عزیز و بزرگواری مهم ترین سابقه مبارزاتی حاج‌علی‌اکرام این بود که درست در قلب الحادِ کمونیستی، حقانیت امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی را با افتخار فریاد کرد، ما هم بی‌هیچ شبهه و تردیدی فریاد می‌زدیم که «آری؛ ما انقلاب‌مان را صادر کردیم».

لحظه وداع

تنها فرزند ذکورش، حسین، نقل می‌کرد که در ساعات آخر عمرش من و خواهرانم را فراخواند. وصیت‌های خود را جداگانه برای هر کدام از ما بیان کرد. سپس به من گفت سوره‌ی یاسین را تلاوت کن، من ده بار این سوره را تلاوت کردم، در نوبت دهم وقتی به آیه‌ی «وجعلنا من بین ایدیهم سدًا و من خلفهم سداً فاغشیناهم فهم لایبصرون» رسیدم، پدرم این آیه را خود با صدای بلند تلاوت کرد، سپس شهادتین را بر زبان خود جاری کرد و سه بار امام حسین(ع) را به استمداد طلبید و این نوحه را که زبانحال حضرت زینب است اما با شرح زندگانی‌اش سنخیّت داشت، زمزمه کرد: «حسین جور و جفای اشقیادن من دئیوم یا سن…» و سپس با صدای بلند نام حضرت فاطمه زهرا(س) را یاد کرد و جان به جان آفرین سپرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/02/27ساعت 13  توسط مبارز ضد صهیونیست  | 
از بدیهی ترین مسائل پیرامون اغتشاشات اخیر سوریه، تلاش گسترده و نقش دولتهای استکباری و برخی دیکتاتورهای عربی در تشدید ناآرامی ها و نابسامان جلوه دادن بیش از حد وضعیت سوریه می باشد که در این میان بنابر گزارشات، امريکا و عربستان بعد از اين که نتوانستند به اهداف خود با ايجاد ناآرامي در سوريه دست يابند، در حال طراحي برنامه اي جديد براي در دست گرفت اوضاع منطقه هستند که یکی از اهداف اصلی این طرح، قطع ارتباط تهران با سوريه و حزب‌الله لبنان می باشد.

به گزارش سرویس بین الملل بی باک، بر پايه اين گزارش، بعد از شکست هرگونه تلاش‌ براي سرنگوني نظام سوريه، واشنگتن و رياض در حال ايجاد يک طرح جديد هستند که از بین بردن ائتلاف ایران ـ سوریه و حزب الله لبنان یکی از مهمترین اهداف این طرح می باشد.

اين طرح دو هدف دارد، اول نشان دادن اين که هيچ صلحي بدون رضايت امريکا در سوريه محقق نخواهد شد و دوم خسته کردن حاميان دولت سوريه از حمايت خود از دولت.

امريکا و عربستان سعودي به اين نتيجه رسيده‌اند که ارتش سوريه نمي‌تواند تقسيم شود و بشار اسد، رئيس جمهور اين کشور تمام مراکز قدرت در نيروهاي مسلح را در دست دارد. آن‌ها همچنين مي‌دانند که دستگاه امنيتي سوريه بر همه مناطق تسلط دارد؛ حتي مناطقي که در کنترل گروه‌هاي مسلح است.

از سوي ديگر، در اين گزارش آمده است با وجود اين که اقتصاد سوريه به دليل درگيري‌ها ضعيف شده است، اما به سرعت در حال بهبودي است.

امريکا چندين کميته را براي اجرايي کردن توطئه جديد در سوريه سازماندهي کرده است، اين کميته‌ها شامل کميته‌هاي سياسي، نظامي و امنيتي مي‌شود.

کميته سياسي از هيلاري کلينتون، وزير امور خارجه امريکا به عنوان ناظر، درک شولت، به عنوان مدير اجرايي، رابرت فورد، سفير سابق امريکا در سوريه، فردريک هوف به عنوان يک عضو و جفري فلتمن، به عنوان هماهنگ کننده تشکيل مي شود.

بر اساس اين گزارش، فلتمن همچنين کنترل يک گروه سياسي ديگر را که اعضاي آن شامل شاهزاده سعود الفيصل، وزير امور خارجه عربستان و شيخ حمد بن جاسم، وزير امور خارجه قطر مي‌شود، در دست دارد.

فلتمن همچنين بر دفتر هماهنگي امنيتي ويژه سوريه که مقر آن در دوحه است نظارت مي‌کند. اعضاي اين دفتر شامل آژانس‌هاي اطلاعاتي کشورهايي مانند امريکا، عربستان سعودي، قطر، ترکيه، ناتو و ليبي مي‌شود.

بندر بن سلطان، سفير سابق سعودي در امريکا تجربيات خود را در رابطه با پرونده سوريه در اختيار اين گروه قرار مي‌دهد و فلتمن نيز اطلاعات گردآمده را بررسي مي‌کند.

اعضاي کميته نظامي شامل ژنرال مارتين دمپسي رئيس ستاد مشترک ارتش امريکا به عنوان رئيس کميته و ژنرال مارک کليولند و ژنرال مارک گيب مي‌شود.

اين گروه با گروه‌هاي ديگر کار مي‌کند ولي تصميم گيري نهايي درباره کمک تدارکاتي به شورشيان سوري از جمله حجم کمک‌ها و نوع معلومات اطلاعاتي که بايد براي گروه‌هاي مخالف دولت سوريه فراهم شود، با اين گروه است.

در همین حال، کميته امنيتي شامل هفت تا ۱۰ نماينده آژانس‌هاي اطلاعاتي امريکايي و تام دانيلون، مشاور شوراي امنيت سازمان ملل، جيمز کوپر، مدير اطلاعات ملي و سرهنگ ديويد پترائوس، مدير سازمان اطلاعاتي امريکا (سيا) مي‌شود.

اين کميته امنيتي چندين شاخه دارد که ماموريت آن ها طرح توطئه‌هاي امنيتي و ارائه گزارش درباره شرايط سوريه به رييس اين کميته به علاوه تهيه گزارش درباره استراتژي امنيتي امريکا در زمينه شرايط سوريه است.

اهداف اصلي اين استراتژي شامل واداشتن سوريه به پذيرفتن سياست‌هاي امريکا و جلوگيري از تضمين به وجود آمدن پايگاهي دائمي براي روس‌ها در سوريه است.

اهداف ديگر شامل از بين بردن ائتلاف ايران ـ سوريه با واداشتن دولت دمشق به همسو شدن با منافع امريکا به جاي ايران و روسيه؛ تشديد جنگ رواني و تبليغاتي از سوي امريکا و متحدان منطقه‌اي و بين‌المللي‌اش، انتقال دموکراسي به سوريه بدون تقابل با کشوري ديگر يا به خطر انداختن امنيت رژيم اسراييل و قطع ارتباط تهران با سوريه و حزب‌الله لبنان مي‌شود.


 

اين طرح با عمليات نظامي مستقيم گردان‌هاي داوطلبانه فعال در سراسر مرزهاي سوريه با کشورهاي همسايه‌اش و منطقه مانند لبنان، ترکيه، اردن، بلندي‌هاي جولان، منطقه کردنشين عراق و مناطق عشايري عراق انجام خواهد شد.

فعاليت‌ جنگ‌هاي چريکي، عمليات ويژه در داخل مناطق تحت کنترل دولت سوريه (شامل حملات بمب‌گذاري)، فعاليت مختلط مردمي همراه با عمليات شبه‌نظامي و جنگ تبليغاتي عليه نيروهاي نظامي و اطلاعاتي سوريه و مردم از مراحل ديگر فاز اجرايي اين طرح هستند.

اين گزارش مي‌افزايد اطلاعات سعودي با شرکت‌هاي اسراييلي و امريکا در ژنو به توافقي براي افزايش کشمکش‌هاي مسلحانه در سوريه بدون دخالت ديگر کشورها دست يافته است.

اين کشمکش‌ها توسط کارشناسان اطلاعاتي و نظاميان بازنشسته که با گروه‌هاي داراي فکر القاعده همکاري مي‌کنند هدايت خواهد شد.

در همين حال امريکايي‌ها مناطق کوچک حمايت شده‌اي در لبنان ايجاد و از آن ها به عنوان اردوگاه‌هاي نظامي آموزشي استفاده خواهند کرد.

اين اردوگاه‌ها توسط امريکا، عربستان سعودي، قطر، ترکيه تاسيس خواهند شد و توسط القاعده و مخالفان سوري استفاده خواهند شد.

برخي بخش‌هاي عراق به ويژه استان الانبار و منطقه کردنشين اين کشور که تحت حمايت مسعود بارزاني است براي اين اهداف انتخاب شده‌اند، چرا که بارزاني ارتباط نزديکي با موساد، سازمان اطلاعاتي رژيم اسراييل دارد. عربستان سعودي در همين حال، بر روي عشاير بزرگ در سوريه کار کند که بيشتر آن ها در شهر دير الزور و صحراي سوريه که تا حمص امتداد دارد واقع شده‌اند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/02/27ساعت 13  توسط مبارز ضد صهیونیست  | 
 

خبرگزاری فارس: اظهارات حسین التریکی درباره هولوکاست و حملات 11 سپتامبر +فیلم

مبارز و نویسنده ضدصهیونیسم تونسی که چندی پیش در یک حادثه رانندگی مشکوک در آرژانتین درگذشت، در اظهاراتی افسانه هولوکاست را ساخته صهیونیسم جهانی دانسته بود.

به گزارش مانیتورینگ فارس، "حسین التریکی" شیخ مبارزان تونسی روز جمعه هنگام بازگشت از نماز بر اثر یک حادثه رانندگی مشکوک در آرژانتین جان خود را از دست داد.

وی یکی از بزرگ ترین رهبران مذهبی انقلابیون و مبارزان تونسی در زمان مبارزه برای استقلال این کشور بود و در کشمکش های مربوط به قانون اساسی در سال 1938 تونس نقش اساسی بر عهده داشت.

این مبارز که بارها علیه استعمار کشور های غربی به ایراد سخن پرداخته بود، گسترش صهیونیسم جهانی را خطری بزرگ و چالشی جدی برای مردم منطقه و جهان توصیف کرده بود.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/02/27ساعت 8  توسط مبارز ضد صهیونیست  | 
سیاست‌های خصمانه ترکیه نسبت به همسایگانش، هر روز شکل جدیدی به خود می‌گیرد. دولت ترکیه که داعیه‌دار حل تنش‌های منطقه‌‌ای و به صفر رساندن مشکلات با همسایگان است، اکنون افزون بر دخالت‌های آشکار و پنهان در امور کشورهای همسایه، به محملی برای گروه‌های جدایی‌طلب تبدیل شده است.

دولت ترکیه که همواره در پی پیش بردن سیاست‌های نژادپرستانه موردنظر خود بر پایه رویکرد نوعثمانی‌گرایی بوده، روز دوشنبه میزبان افرادی بود که با اعلام هدف جدایی آذربایجان از ایران بزرگ، کانونی برای توطئه در این کشور تشکیل داده‌اند.

روزنامه «تودی زمان» ترکیه گزارش داد، افرادی با عنوان به اصطلاح نمایندگان آذری‌های ساکن در ایران بزرگ، امروز تشکیل مجمعی را با نام «شورای ملی آذری...» اعلام کرده‌‌اند که هدف نهایی آن به زعم آنها، استقلال از ایران است. نکته جالب این که اعضای این شورا همگی از مقامات سابق ایران شمالی (دولت کنونی باکو) و ترکیه هستند که خود را نماینده آذری‌های ایران بزرگ نامیده‌اند.

موجودیت این شورا در حاشیه گردهمایی فرهنگی آذری‌ها در آنکارا اعلام و در جریان یک کنفرانس خبری برگزار شده است که سخنگوی این شورا به منظور معرفی آن، گفته هدف نهایی ما استقلال آذری‌هایی است که در آذربایجان ایران بزرگ زندگی می‌کنند.



اعضای این شورا همچنین با انتقاد از آنچه کوتاهی ترکیه در توجه به امور آذربایجان ایران بزرگ خواندند، از دولت آنکارا خواستند توجه بیشتری به آنها کرده و خود را در مسائل مرتبط با آنان وارد کند.

این افراد همچنین ضمن انتقاد از ایران و مذهب تشیع، مدعی شده‌اند برخی از آذری‌ها درصدد رها کردن عقاید شیعی هستند؛ اما به دلیل شرایط، اجازه این کار را نمی‌یابند!

در گردهمایی آنکارا، افراد گوناگونی که بعضاً در گذشته، دارای سمت‌های بالایی در دولت‌های آذربایجان و ترکیه بوده‌اند نیز حضور داشتند.

تشکل این شورا در آنکارا را باید نمونه عریان و آشکار دخالت ترکیه در امور کشورهای همسایه دانست. گویا دولت این کشور به جنگیدن تنها در یک جبهه راضی نیست و در پی انجام کارهای گوناگونی علیه دولت‌های سوریه و عراق، اینک متوجه هدف اصلی خود، یعنی ایران شده است!

در سال‌های گذشته، بسیاری از تحلیلگران با اشاره به سیاست‌های دولت اردوغان در ترکیه، هدف اصلی این دولت را تلاش برای احیای امپراتوری عثمانی معرفی می‌کردند؛ اما دولتمردان ترک ضمن رد این موضوع، هدف خود را برقراری روابط مثبت و مساعد و «به صفر رساندن مشکلات با همسایگان» عنوان می‌کردند.

اینک پس از یک دهه حاکمیت دولت وابسته به حزب عدالت و توسعه در ترکیه، نیات واقعی این دولت آشکار شده و آنکارا با در پیش گرفتن سیاستی سراسر تهاجمی، تمامیت ارضی کشورهای همسایه را هدف قرار داده است.

بی گمان، هیچ گونه عذر و بهانه‌ای در توجیه تشکیل این شورا از سوی دولت ترکیه پذیرفته نیست؛ شورایی که آشکارا هدف خود را همراهی با سیاست‌های ضدایرانی آمریکا می‌داند و ضمن تقاضای دخالت ترکیه در ایران، هدف اصلی و اولیه خود را استقلال از ایران عنوان می‌کند.

تشکیل این شورا را باید نقطه اوج جدیدی در تلاش‌های دیرپای همسایگان ترک در تجزیه ایران قلمداد کرد؛ تلاش‌هایی که صدها سال از تاریخ ایران را آبستن رخدادها و جنگ‌های فراوانی کرد، ولی در پایان به پیوستن ذره‌ای از خاک آذربایجان ایران به عثمانی منجر نشد.

همه می‌دانند که آذری‌های ایران، از وفادارترین مردم به تمامیت سرزمینی و حاکمیت ملی کشور و همچنین به نظام جمهوری اسلامی ایران به شمار می‌روند و هدفی جز اعتلای نام ایران در سر ندارند. به این ترتیب، این تنها و تنها سیاست ترکیه است که با گرد هم آوردن چند نفر عنصر تندرو و دادن امکانات، از آنان به عنوان ابزاری برای پیشبرد توهمات عثمانی گرایانه خود بهره می‌گیرد.

بنابراین، باید توجه داشت که این کار ترکیه، دست کمی از ادعای امارات درباره جزایر سه گانه ایرانی ندارد و بلکه از آن شدیدتر و مهمتر است. به این ترتیب بر دستگاه دیپلماسی کشورمان واجب است با موضعی محکم در برابر دولت ترکیه، مفهوم حاکمیت ملی ایران را به آنان بفهماند.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/02/26ساعت 10  توسط مبارز ضد صهیونیست  | 
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
روپرت مرداک، سرمایه دار بزرگ صهیونیست و رئیس کمپانی "نیوز کرپریشن" در موزه ی میراث یهود گفت: دشمنان یهودیان دشمنان آزادی هستند و در این جنگ، آمریکا هرگز نمی تواند بی طرف باشد!

به گزارش سرویس بین الملل انتخاب، وی گفت: به نظر می اید که بسیاری از مردم نگران حمله اسرائیل به تاسیسات هسته ای ایران هستند تا انکه، اگر به ایران اجازه ی ساخت سلاح هسته ای داده شود، چه اتفاقی می اقتد.

وی اضافه کرد: بگذارید روشن بگویم: ما خواستار صلح در خاورمیانه هستیم اما وقتی دوستان سست و ضعیف ما می گویند که اسرائیل بخشی از مشکل است، ما هیچ کاری برای تشویق کسانی که دنبال ایجاد صلح هستند، نمی کنیم و همه کاری برای حمایت از کسانی که به دنبال جنگ هستند، می کنیم.

مرداک اظهار داشت: نخست وزیر اسرائیل گفته است که او می ترسد که ایران در انچه می گوید، جدی باشد و قصد نابودی و محو اسرائیل از صفحه ی جهان را داشته باشد.

مدیرعامل "نیوزکرپریشن" گفت: بر اساس گفته های نخست وزیر اسرائیل، من امنیتی برای نیویورک هم نمی توانم پیش بینی نمی کنم!

وی افزود: هر جا نگاه می کنیم ، وضعیت یهودیان بدتر شده است و این موضوع مورد مناقشه هم نیست.

این سرمایه دار مشهور صهیونیست گفت: هیج کس دوست ندارد جنگ شود و من هم خواستار حمله به ایران نیستم اما من این را می گویم، اگر اسرائیل توانایی نابودی تاسیسات ایران را داشته باشد، صلح بهتر برقرار می شود!

مدیرعامل شرکت "نیوزکرپریشن" اضافه کرد: بسیاری از سخنان و مباحاثات ما در خصوص معنای تونایی هسته ای ایران مزخرف است. اسرائیلی ها می دانند، اگر مردمی که تهدید به کشتن یهودیان می کنند به تکنولوژی هسته ای دست بابند چه معنی می دهد.

وی گفت: اسرائیلی ها از حقیقت دیگری هم مطلع هستند که صلح واقعی زمانی بدست می اید که ایران و و جهان بدون شک بدانند که اسرائیل برنامه هسته ای ای را متوقف می کند!


+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/02/25ساعت 18  توسط مبارز ضد صهیونیست  | 

به گزارش خبرگزاری مهر، رسانه های عراق نوشتند: "مریم سنجابی" یکی از اعضای سابق گروهک منافقین گفت : شواهد و قرائنی درباره همکاری و رابطه میان سازمان(گروهک تروریستی منافقین) و رژیم عربستان سعودی وجود دارد.
 
وی افزود: سازمان(گروهک تروریستی منافقین) از عربستان و اسرائیل پول می گیرد و در کشتار مردم عراق دست داشته است. سازمان همچنین به طور جدی و فراوان در اردن  فعالیت می کند و به ویژه با نمایندگان پارلمانی آن ارتباط قوی دارد.
 
سنجابی از اعضای گروهک منافقین در لیبرتی(حومه بغداد) خواست که عاقل باشند و از تصمیم دولت عراق و سازمان ملل برای اسکان در کشور دیگر استفاده کنند.
 
این عضو سابق گروهک منافقین همچنین از کشورهای اروپایی خواست که به اعضای این سازمان حق پناهندگی بدهند، زیرا آنها همانند زندانیان در اردوگاه اشرف زندگی می کنند.
 
وی درباره آینده گروهک منافقین گفت : روشن است که سازمان دیگر نمی تواند در عراق باقی بماند و انتقال به لیبرتی فرصتی را برای فرار بسیاری از اعضا ایجاد کرده است.
 
سنجابی بیان کرد: اگر اعضای سازمان آزادی عمل داشتند و فشاری از سوی سازمان علیه آنها وجود نداشت دو سوم از اعضای سازمان آن را ترک و به اروپا یا ایران می رفتند تا زندگی شخصی خود ادامه دهند.
 
شایان ذکر است که مریم سنجابی متولد 1347 کرمانشاه یکی از اعضای گروهک تروریستی منافقین بود که در آوریل سال 2011(فروردین 1390 ) از این گروهک جدا گردید. این عضو سابق پس از ورود ارتش عراق به اردوگاه اشرف از این  اردوگاه فرار و خود را تسلیم نیروهای عراقی کرد.
 
وی در تاریخ 30 فروردین 1390 در یک کنفرانس مطبوعاتی با حضور خبرنگاران و عکاسان و کانالهای تلویزیونی شرکت کرده و ضمن  اعلام جدایی خود از این گروهک تروریستی به اختصار به بیان مطالب خود از درون اردوگاه اشرف پرداخت.
 
سنجابی در صحبتهای خود ضمن انتقاد شدید از نحوه رهبری گروهک منافقین و نقض حقوق بشر در قرارگاه اشرف در بخشی از ناگفته های خود آورده بود : نزدیک به 25 سال است که اعضای پادگاه اشرف از ساده ترین حقوق انسانی که در تمام کشورهای جهان و مجامع بین المللی به رسمیت شناخته شده محروم هستند.
 
وی در حال حاضر در پاریس زندگی می کند و به فعالیتهای اجتماعی برای کمک به اعضای گروهک منافقین که قصد خروج از اردوگاه اشرف را دارند می پردازد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/02/24ساعت 14  توسط مبارز ضد صهیونیست  | 

امام خمینی (ره) در روز بیستم جمادی‌الثانی روز کوثر ولادت فاطمه زهرا (س) ۱۳۲۱ق/ ۱۲۸۱ش، در خانواده‌ای از اهل علم، مبارزه و تقوا دیده به جهان گشود.

امام خمینی (ره) در پنج ماهگی، پدرش آقا مصطفی به جرم حمایت از مظلومین به دست اشرار محلی به شهادت رسید. روح‌الله در آغوش مادری مهربان (بانو هاجر) و سرپرستی عمه‌ای دلسوز (صاحبه خانم) و دایه‌ای پرهیزگار (ننه خاور) پرورش یافت و همزمان آموزشهای اولیه سوارکاری و تفنگداری و تیراندازی را طی کرد.

دوران کودکی و نوجوانی روح‌الله همزمان با بحرانهای سیاسی و اجتماعی ایران سپری شد. وی از همان ابتدای زندگی، با درد و رنج مردم و مشکلات جامعه آشنا بود و تأثر خود را با ترسیم خطوطی به صورت نقاشی بروز می داد، و همراه خانواده و اطرافیان در سنگر دفاع ساخته و پرداخته و در کوران حوادث و مسائل به مجاهدی تمام عیار تبدیل می شد.

روح‌الله با بهره وری از استعداد فوق‌العاده، رشته‌های مختلف علوم را به سرعت طی کرد. علاوه بر فقه و اصول و فلسفه، عرفان را نیز در عالیترین سطح نزد اساتید برجسته آن زمان در خمین، اراک و قم طی کرد و در مدت ۶ سال جهش فوق‌العاده ای داشت حتی اسفار را پشت سر گذاشت و از فضلا و شخصیتهای برجسته حوزه علمیه قم به شمار می‌آمد.

روح‌الله ضمن تحصیل در اراک در ایام ۱۹ سالگی در مراسم بزرگداشت "رکن اعظم مشروطه" مجتهد طباطبائی اولین خطابه خود را قرائت کرد و تحسین حاضرین را برانگیخت. این خطابه در واقع بیانیۀ سیاسی بود که به جهت قدردانی از زحمات و خدمات علمدار مشروطیت از جانب حوزه علمیه اراک از زبان یک طلبه جوان قرائت می‌شد.

امام خمینی تا هنگامی که موسس حوزه قم، به درس می نشست، در مجلس او حاضر می شد و شرط ادب را نگاه می داشت. تا این که در دهم بهمن ماه ۱۳۱۵ شمسی، شمع حوزه تازه تاسیس قم به خاموشی گرایید و امیدی که چندی دلها را گرما بخشیده بود، یک مرتبه فرو نشست. امام در آن هنگام، سی و سه بهار از عمر شریفش می گذشت و جز جوانی، مانع دیگری برای احراز مقام مرجعیت و فتوا، مسند ریاست حوزه را از او محروم نکرد. از آن پس تا هشت سال، سه مجتهد بزرگ آن روزگار، حوزه را اداره می کردند: سید محمد حجت، سید صدرالدین صدر و سید محمد تقی خوانساری.

در همین سالها - به ویژه پس از سقوط رضاخان - شرایط برای تحقق مرجعیت عظمی فراهم گردید. آیة الله العظمی بروجردی شخصیت علمی برجسته ای بود که می توانست جانشین مناسبی برای مرحوم حائری و حفظ کیان حوزه باشد، این پیشنهاد از سوی شاگردان مرحوم حائری به ویژه امام خمینی پیگیری شد. همه این تلاشها، برای آن بود که اوضاع آشفته حوزه در آن روز، به وحدت بگراید و همه اعضا و اجزای حوزه، گرد یک شمع جمع شوند و آن شمع کسی جز بروجردی بزرگ نمی توانست باشد.

امام خمینی و شاگردان مبرز ایشان، سهم بسیاری در دعوت و آماده سازی زمینه برای ورود آیت الله العظمی بروجردی به قم داشتند.

آغاز نهضت

سیاست و شیوه کشورداری زمامداران، همواره در کانون توجه امام خمینی قرار داشت و ایشان در هیچ دوره ای از زندگی خود، از مسئولیتهای اجتماعی شانه خالی نکرد. لیکن اولین دوره فعالیت سیاسی امام خمینی به لحاظ اهمیت و تاثیرگذاری مستقیم، مربوط به سالهای پس از شهریور ۱۳۲۰ است. شهریور ۲۰، در تاریخ معاصر ایران، اهمیت بسزایی دارد زیرا در این ماه، پرونده سیاه و پربرگ رضاخان بسته شد و پرونده ای سیاه تر و اسف انگیزتر گشوده گردید.

بارزترین نمود برخورد حکومت رضاخانی با امام خمینی تعطیل کردن درس اخلاق ایشان در مدرسه فیضیه بود. نخستین درسی که امام پس از رحلت آیة الله العظمی حائری آغاز کرد و با استقبال طلاب و مردم کوچه و بازار مواجه شد، درس اخلاق بود. امام در این درس، به مناسبتهای مختلف اشاراتی گویا، و گاه کنایه آمیز به وضعیت حکومت و اسلام زدایی پهلوی اول مطرح می فرمودند. ماموران شهربانی حکومت تازه تاسیس پهلوی در قم، از ادامه این درس در فیضیه جلوگیری کردند و امام نیز درس خود را به مدرسه حاج ملاصادق منتقل کرد. کتاب "اربعین حدیث" از نتایج این درس اخلاقی - عرفانی است.

تا اینکه شعله های جنگ جهانی دوم به ایران نیز کشیده شد و بخشهای بسیاری از سرزمین ایران اسلامی، به اشغال روس و انگلیس درآمد. در همین هنگام انگلیسی ها رضاخان را از سریر سلطنت به تبعید در جزیره "موریس" کشاندند و همزمان فرزند جوان و مغرور او را به حکومت رساندند. این واقعه، به معنای پایان ۲۰ سال حکومت زور و آغاز ۳۷ سال سلطنت تزویر همراه با اختناق شدید بود. در سالهای نخست حکومت پهلوی دوم، روحانیت شیعه در اوج انزوا و مظلومیت قرار گرفته بود. از یک سو کمونیستها و نویسندگان لائیک، اساس دین و دینداری را با شبهات فکری مواجه ساخته بودند و از سوی دیگر مجالی برای فعالیتهای آشکار دینی، باقی نمانده بود. اوج اسلام ستیزی در این سالها، در تالیف و انتشار چندین کتاب گمراه کننده و صریح علیه دیانت و اسلام بود. مولف یکی از این کتابها، حکمی زاده فرزند حاج شیخ مهدی قمی است.

وی نام "اسرار هزار ساله" را بر کتاب خود نهاد و پاسخی که امام بدو داد، همان کتاب "کشف الاسرار" است. این کتاب، به قدری مهم و موثر افتاد که گاه از حضرت امام به "کاشف الاسرار" یاد می شود و این به دلیل اهمیت و موقعیت "کشف الاسرار" در میان دیگر آثار مکتوب امام خمینی است. کشف الاسرار، در سال ۱۳۲۲ (ه . ش) منتشر شد و مولف عظیم الشان آن، مدتی درسهای رسمی خود را برای تالیف آن تعطیل کرد. بن مایه این اثر گرانسنگ، دفاع از احکام اسلامی و پاسخ به نقدهای حکمی زاده بر اسلام است. امام اجازه ثبت نام خود بر کتاب را نداد و این خود بر شهرت امام به اخلاص و پاکباختگی در راه اسلام افزود. شاید اولین نوشته ای که در قرن حاضر به طور صریح و جدی، حکومت اسلامی را طرح و قابل دفاع کرده است، همین کتاب باشد. کشف الاسرار هم به دلیل طرح حکومت دینی و هم به دلیل انتقادهای صریح امام از حکومت وقت، به حتم از سیاسی ترین کتابهای امام خمینی و آثار مکتوب در آن دوران است.

انقلاب اسلامی ایران

از صبحدم ۲۲ بهمن تا ۱۳ خرداد ۱۳۶۸(رحلت امام) حوادث سنگین بیشماری با محدودیت و نقش خصمانه آمریکا و حمایت همه جانبه دول غربی با کمک گروهها و احزاب متعدد چپ و راست در ایران در مقابله با انقلاب اسلامی بروز کرد. این حوادث آن قدر گسترده بود که در این مختصر نمی‌گنجد، فقط می‌توان گفت هر کدام از آن حوادث به تنهایی می توانست مسیر انقلاب را منحرف کند و به شکست بکشاند، اما الطاف الهی و هوشمندی امام و وفاداری و آگاهی ملت ایران، تمام توطئه‌ها را خنثی کرد به گونه‌ای که ملت ایران، در سال ۱۳۶۸ در حالی که با پیکر مطهر امام خویش پس از ۱۱ سال تحمل سختی‌ها و مشکلات وداع می‌کرد، جمعیت چندین برابر بیشتر از لحظه ورود بود. عشق و پایداری مردم عمیق‌تر و قصدشان بر ادامه راه امام و انقلاب جدی تر و نظام شان علی رغم همه توطئه‌ها و حوادث پر ثبات تر از هر زمان دیگر بود.

+ نوشته شده در  شنبه 1391/02/23ساعت 17  توسط مبارز ضد صهیونیست  | 

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی الف، وبلاگ «آینده از آن حزب‌الله» در آخرین مطلب خود بخش‌هایی از بیانات رهبر انقلاب پیرامون عدالت و دوری از رفاه طلبی و اشرافی‌گری را با تیتر جالب توجه «عرق شرم بر پیشانی رهبر انقلاب» جمع آوری کرده است که در ادامه می‌خوانید:
«شما چگونه می‌خواهید محبت و اطمینان مردم را جلب کنید؟ مردم باید به من و شما اعتماد داشته باشند. اگر ما دنبال مسائل خودمان رفتیم، به فکر زندگی شخصی خودمان افتادیم، دنبال تجملات و تشریفاتمان رفتیم، در خرج کردن بیت المال هیچ حدی برای خودمان قایل نشدیم – مگر حدی که دردسر قضایی درست بکند! – و هر چه توانستیم خرج کردیم، مگر اعتماد مردم باقی می‌ماند؟ مگر مردم کورند؟ ایرانیان همیشه جزو هوشیار‌ترین ملت‌ها بوده‌اند؛ امروز هم به برکت انقلاب از هوشیارترین‌هایند؛ از هوشیار‌ها هم هوشیار‌تر. آقایان! مگر مردم نمی‌بینند که ما چگونه زندگی می‌کنیم؟» (+)
«من و شما‌‌‌ همان طلبه یا معلم پیش از انقلابیم. یکى از شما‌ها معلم بود، یکى دانشجو بود، یکى طلبه بود، یکى منبرى بود، همه‌مان این‌طور بودیم؛ اما حالا مثل عروسى اشراف عروسى بگیریم، مثل خانه‌ى اشراف خانه درست کنیم، مثل حرکت اشراف در خیابان‌ها حرکت کنیم! اشراف مگر چگونه بودند؟ چون آن‌ها فقط ریششان تراشیده بود، ولى ما ریشمان را گذاشته‌ایم، همین کافى است؟! نه، ما هم مترفین مى‌شویم. واللَّه در جامعه‌ى اسلامى هم ممکن است مترف به وجود بیاید. از آیه‌ى شریفه‌ى «و اذا اردنا ان نهلک قریة امرنا مترفی‌ها ففسقوا فی‌ها» بترسیم. تُرف، فسق هم دنبال خودش مى‌آورد.»


• «برادران! من و شما داریم از آن ذخیره مى‌خوریم؛ فراموش نکنید، آن را مردم دیدند. نمى‌شود ما در زندگى مادّى مثل حیوان بچریم و بغلتیم و بخواهیم مردم به ما به شکل یک اسوه نگاه کنند؛ مردمى که خیلیشان از اولیات زندگى محرومند.»
• «برادران و خواهران عزیز! مواظب باشید آدمهای فاسدی که اسم‌هایشان را شنیده‌اید یا توصیفشان را می‌شنوید، این‌ها از اول که فاسد نبودند؛ یک وقت یک لقمه چرب و نرمی، دهن شیرین کنی ـ دانسته یا ندانسته ـ کسی توی دهن این‌ها گذاشته، به کامشان شیرین آمده، بعد لقمه بعدی و لقمه بعدی را خودشان برداشته‌اند و شده‌اند فاسد. خیلی مراقب باشید. این چندسالی که مشغول خدمتید ـ حالا هر چه هست؛ ده سال است، پانزده سال است، چهارسال است، پنج سال است؛ ـ خیلی از خودتان مراقبت کنید. تقوا یعنی همین؛ یعنی همین مراقبت»
• «گاهى از جاهایى گزارشهاى نومیدکننده‌ یى مى‌رسد و در برخى موارد انسان واقعاً عرق شرم بر پیشانیش مى‌نشیند؛ رعایت کنید. سؤال مى‌کنیم که چرا ماشین لوکس و نو و مدل بالا؟ مى‌گویند که اشکال امنیتى داریم! چه اشکال امنیتى؟! آقایان مسؤول در شوراى امنیت کشور یا جاهاى دیگر، بنشینند معین کنند و مسأله را در جایى ببُرند؛ من هم اگر باید دخالت کنم، بگویید در جایى دخالت کنم. این چه وضعى است که همین‌طور بى‌حساب و کتاب جلوى هر وزارتخانه و اداره‌یى، ده‌ها ماشین به رنگهاى گوناگون متعلق به مسؤولانِ آن‌جا به چشم مى‌خورد؟! چه کسى چنین چیزى را گفته است؟» (+)
• «گزارش آمده که روحانى عقیدتى، سیاسى در یکى از دستگاه‌ها، خودش ماشین دارد، ولى ماشین دولتى سوار مى‌شود! من نوشتم که حق ندارد این کار را بکند. براى من جواب آمد که این کار رویه است و همه مى‌کنند! این آقا خودش یک ماشین دارد، که براى خودش لازم است؛ یکى هم خانمش دارد و نمى‌شود که خانمش از این ماشین استفاده‌کند! عجب!»
• «این‌ها ما را از مردم دور مى‌کند، روحانیون را از مردم دور مى‌کند. روحانیون، به تقوا و ورع و بى‌اعتنایى به دنیا در چشم‌ها شیرین شدند. بدون ورع و بدون دورانداختن دنیا، نمى‌شود در چشم‌ها شیرین ماند. مردم رودربایستى ندارند؛ خدا هم با کسى رودربایستى ندارد.»
• «من بار‌ها عرض کرده‌ام که خداى متعال در چند جاى قرآن درباره‌ى بنى‌اسرائیل مى‌گوید: «و فضّلناهم على‌العالمین»؛ ما شما را بر همه‌ى مردم دنیا برترى دادیم. همین بنى‌اسرائیلند که باز قرآن درباره‌ى آن‌ها مى‌فرماید: «و ضربت علیهم الذّلّة والمسکنة و باؤا بغضب من‌اللَّه». چرا؟ رفتار خود آن‌ها موجب چنین وضعیتى شد. مگر خدا با من و شما قوم و خویشى دارد؟ مگر خدا با جمهورى اسلامى و با این اسم قوم و خویشى دارد؟ من و شما هستیم که باید معین کنیم این جمهورى، اسلامى است، یا اسلامى نیست؛ این هم در رفتار ماست.»
• «شما بدانید که گرایش اشرافیگری، آن چیزی نیست که بشود با قانون و با دادگاه و با بازجویی و با امثال این‌ها علاجش کرد؛ خیلی سخت‌تر از این حرفهاست. این از جمله مقولاتی است که بایستی فضای عمومی کشور – احساسات مردم، خواست مردم و به تعبیر رسا‌تر، فرهنگ عمومی مردم – آن را دفع کند تا این علاج شود. آن کسانی که به اشرافیگری گرایش دارند و دلشان برای زندگی اشرافی لک می‌زند – یعنی خوردن و پوشیدن و زندگی کردن و مشی کردن به سبک اشراف و دور از زندگی متوسّط مردم – یکی از کارهایی که می‌کنند، این است که این دید و ذهنیت را در مردم به‌وجود آورند که این چیز خوبی است و ارزش است»

+ نوشته شده در  شنبه 1391/02/23ساعت 16  توسط مبارز ضد صهیونیست  | 

به گزارش «تابناک»، روزنامه «هافینگتون پست» خبر داد اشتون در این سفر با نتانیاهو، باراک، لیبرمن، موفاز، دیدار کرده و نیز نشستی پشت درهای بسته داشته است.

در این نشست، نتانیاهو مدعی شده برای موفقیت‌آمیز بودن مذاکرات بغداد، ایران باید همه فعالیت‌های غنی‌سازی را تعلیق کند، همه اورانیوم غنی شده خود را به بیرون از کشور انتقال دهد و تأسیسات هسته‌ای «فردو» را نیز تعطیل کند.

نتانیاهو همچنین خواستار طراحی یک «برنامه زمانی روشن» برای اعمال موارد نامبرده است.
این دیدار و خواسته‌های مطرح در آن، به خوبی نشان می‌دهد که ریشه بیانیه سه روز پیش اتحادیه اروپا درباره ضرورت تعلیق همه فعالیت‌های هسته‌ای ایران به کجا بازمی‌گردد.

روزنامه «واشنگتن تایمز» نیز از دیگر مطبوعاتی است که این خبر را بازتاب داده است.


روزنامه اسرائیلی «هاآرتص» نیز امروز با انتشار گزارشی، از نگرانی برخی وزرای کابینه رژیم صهیونیستی از تغییر جهت‌های مداوم «شائول موفاز»، معاون تازه منصوب شده نخست وزیر این رژیم خبر داده است.

بنا بر این گزارش، نگرانی آن‌ها از این است که موفاز مواضع ضدجنگ خود را تغییر دهد و به دلیل حضور در دولت، از مواضع جنگ‌طلبانه «نتانیاهو» حمایت کند.

به نوشته ‌هاآرتص، هم‌اکنون استینیتز، لیبرمن، نتانیاهو و باراک در دولت رژیم صهیونیستی نسبت به ایران، موضعی جنگ‌طلبانه دارند و یعالون، مریدور، ییشای و بگین با آن‌ها مخالفند. به این ترتیب، چرخش موفاز به هر سمت، می‌تواند بر توازن کابینه تأثیر بگذارد.

در خبری اقتصادی، «گالف دیلی نیوز» به نقل از «علی النعیمی»، وزیر نفت عربستان سعودی اعلام کرده که حتی در صورت اعمال تحریم‌های نفتی غرب علیه ایران، تهدیدی متوجه عرضه نفت جهانی نخواهد شد.

وی در این باره گفته است که هم‌اکنون روزانه نزدیک 1.3 تا 1.5 میلیون بشکه نفت اضافه تولید می‌شود که این میزان می‌تواند به وقت خود جایگزین نفت ایران شود.

این نخستین بار نیست که مقامات سعودی، غرب را تشویق به اعمال تحریم‌ها می‌کنند و از توانایی کشورشان برای پر کردن شکاف عرضه سخن می‌گویند.

روزنامه هندی «تایمز اقتصادی»، ضمن تقدیر از اقدام دولت هند در کوتاه نیامدن مقابل آمریکا در موضوع قطع واردات نفت از ایران، تأکید کرده اهداف سیاست خارجی آمریکا نباید تجارت میان هند و ایران را تحت تأثیر قرار دهد.

این روزنامه با بیان اینکه نیازهای انرژی هند روز به روز در حال افزایش است، نوشته بر همین اساس، این کشور نباید تنها به یک منبع عرضه، یعنی عربستان متکی شود. افزون بر این، هیچ کشور دیگری نمی‌تواند درباره شرکای تجاری هند برای این کشور تعیین تکلیف کند.


در خبری دیگر درباره رابطه ایران و هند، روزنامه «هندو بیزنس لاین» گزارش داده در جریان سفر هیأت تجاری ایران به هند، توافق شده که برای پرداخت مبالغ معوقه از سوی هند، به جای دلار از «روپیه» استفاده شود. بانک «یو. سی. ای» هند و چهار بانک ایرانی در این زمینه به توافقی دست پیدا کرده‌اند.

اما همان گونه که انتظار می‌رفت، موضوع «پارچین» بار دیگر در آستانه مذاکرات بغداد، به بالاترین اخبار رسانه‌های غربی بازگشته است. دو روز پیش بود که «مؤسسه علوم و امنیت بین‌المللی» آمریکا مدعی شد، تصاویر ماهواره‌ای از پارچین، از احتمال انجام فعالیت‌های پاکسازی در این محل حکایت دارند؛ این خط خبری به سرعت مورد توجه مطبوعات این کشور قرار گرفت و با وجود پاسخ وزارت خارجه ایران به این ادعا، همچنان به این موضوع دامن زده می‌شود.

روزنامه «نیویورک تایمز» و سایت شبکه خبری «بلومبرگ»، از جمله رسانه‌هایی هستند که امروز اقدام به انتشار این خبر کرده‌اند.

سرانجام «جفری گولدبرگ»، ستون نویس نشریه «آتلانتیک»، با نگارش مطلبی به تفاوت سیاست خارجی اوباما نسبت به ایران و سوریه پرداخته است. وی از اوباما به دلیل اعمال تحریم‌های سخت علیه ایران، کمک به تقویت سپر دفاع موشکی رژیم صهیونیستی و اظهارات شدیداللحن علیه ایران تقدیر می‌کند، ولی بر این باور است، به سیاست او درباره سوریه انتقاد وارد است.

به باور گولدبرگ، با توجه به اینکه سوریه متحد ایران در منطقه است، اوباما باید فشار بیشتری را متوجه این کشور کرده و سیاست کنار زدن اسد را دنبال کند تا از این راه، موجب تضعیف نفوذ ایران در منطقه شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/02/21ساعت 15  توسط مبارز ضد صهیونیست  | 

عصرایران ؛ شاید برای بسیاری این پرسش مطرح باشد که چگونه کشوری مانند عربستان سعودی تا این اندازه توانسته تبدیل به کشوری موثر در خاورمیانه شود. آیا دلارهای نفتی این نقش را به عربستان داده اند یا دلایل دیگری نیز وجود دارد؟
آیا جایگاه کنونی عربستان سعودی در خاورمیانه همیشگی است یا اینکه تغییرات بزرگی در راه است که منجر به سقوط جایگاه این کشور در منطقه خواهد شد؟

به سال 1357 بر می گردیم ؛ زمانی که دو اتفاق بزرگ در خاورمیانه رخ داد.پیمان کمپ دیوید میان سادات و بگین ،پیمانی که مصر را از منازعه عربی-اسراییلی خارج کرد و باعث شد این کشور نقش رهبری خویش در خاورمیانه عربی را از دست دهد.
اسراییل بزرگترین برنده کمپ دیوید بود ، چرا که بزرگترین دشمن اسراییل را به یک دوست ارزشمند تبدیل کرد. این پیمان خوشحالی پنهان عربستان را نیز به همراه داشت چرا که امضای آن بزرگترین رقیب عربی سعودی ها را از معادله خارج می کرد.

دومین تغییر بزرگ آن سال، پیروزی انقلاب اسلامی و سقوط شاه ایران بود؛ انقلابی که فارغ از همه نتایج آن،ایران را وارد منازعه عربی-اسراییلی کرد و بزرگترین دوست منطقه ای اسراییل را به بزرگترین دشمنش تغییر داد.

تهاجم صدام حسین به ایران شوک انقلاب اسلامی را تبدیل به یک فرصت طلایی برای سعودی ها کرد چرا که ضعیف شدن ایران و عراق زمینه لازم را برای یکه تازی سعودی ها در خلیج فارس را فراهم می آورد.
سپس شکست صدام در تهاجم به کویت و خروج کامل عراق از معادله عربی،سعودی ها را به کمک دلارهای نفتی اش تبدیل به بازیگر اول خاورمیانه عربی نمود.

از آن سال ها تا کنون تقریبا به ندرت می توان پرونده ای در خاورمیانه را یافت که عربستان سعودی در آن دخالتی نداشته باشد،به طور خلاصه از خلیج فارس تا مدیترانه تقریبا جایی را نمی توان یافت که رد پای سعودی ها در آنجا دیده نشود.

با بازگشت ایران به خاورمیانه،تهران تبدیل به رقیب اول ریاض در منطقه شد و چالش بین دو قدرت منطقه ای از خلیج فارس تا مدیترانه را فرا گرفت.


استراتژی منطقه ای عربستان در قبال ایران به سرعت جایگاه خود را از "رقابت" به "تقابل نرم" تغییر داد تا جایی که برخی از اسناد پایگاه ویکی لیکس ثابت می کند که سعودی ها تا چه اندازه امریکایی ها را برای متوقف کردن برنامه هسته ای تشویق به تهاجم نظامی کردند.
همکاری گسترده مقامات عربستان در تحریم نفتی ایران نیز شاهد دیگری بر این استراتژی سعودی ها است.

البته بعید است ماه سعودی تا ابد در آسمان خاورمیانه بماند. بررسی عمیق تحولات دو سال اخیر خاورمیانه نشان می دهد که عقربه های زمان برای سعودی ها به شدت در حال عقب گرد است. اگر عربستان توانست در سی سال گذشته به لطف خداحافظی مصر کمپ دیوید و اخراج عراق صدام حسین از صحنه خاورمیانه و... نقش اول را در بخش عربی خاورمیانه ایفا کند اکنون به نظر می رسد آن روزها به پایان رسیده است.

عراق برغم بحران های سیاسی اش در حال پشت سر گذاشتن جمهوری اول است. برگزاری نشست اتحادیه عرب و برعهده گرفتن ریاست دوره ای این اتحادیه،برگزاری دور دوم مذاکرات هسته ای ایران و گروه1+5 و موضع گیری صریح مقامات بلند پایه و موثر این کشور در بحران سوریه نشان دهنده این است که عراق در حال بازگشت به نقشه خاورمیانه است.

سقوط نظام حسنی مبارک در مصر یک شوک بزرگ برای عربستان سعودی بود. خاندان سعودی همواره به عنوان یک حامی عمده برای مبارک به شمار می آمد و طبیعی است که این حمایت از چشمان مردم مصر پنهان نمانده است.
شاید به این خاطر است که در طول حوادث اخیر این کشور،سفارت عربستان سعودی در قاهره پس از سفارت اسراییل،شاهد بیشترین تظاهرات اعتراض آمیز است.
تب سعودی ستیزی در مصر آن اندازه بالا گرفته که حتی حرارت آن در تبلیغات کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری - که قرار است تا سه هفته دیگر در این کشور برگزار شود - نیز حس می شود.

آنچه باعث نگرانی شدید سعودی ها شده است فقط سقوط مبارک نیست بلکه نظام پس از مبارک و رئیس جمهور آن است چرا که اگر یک نظام و رئیس مبتنی بر خواست اکثریت مردم مصر به قدرت برسد این به معنای بازگشت مصر به نقشه سیاسی خاورمیانه است.

از دیدگاه ریاض لزومی ندارد در قاهره درباره روابط آینده ایران و مصر سخنی به میان آید بلکه نفس بازگشت مصر به جایگاه طبیعی خویش در بخش عربی خاورمیانه به معنای خداحافظی عربستان سعودی از جایگاه "مرکزی" در این منطقه است.

کسی منکر مطالبات مشروع مردم سوریه نیست، اما آیا کشوری به نام پادشاهی عربستان سعودی که زنان حتی از حق رانندگی در آن محروم هستند ، می تواند ادعای طرفداری از حقوق بشر و دموکراسی در سوریه را داشته باشد؟
یکی و فقط یکی از دلایل اصرار عربستان برای سقوط بشار اسد در سوریه و همکاری های گسترده اخیر با ترکیه ناشی از همین نگرانی سعودی ها است. عربستان می کوشد تا با جایگزینی نظام در سوریه فضای حیاتی خویش را گسترش دهد چرا که می داند بازگشت رقبای قدیمی صحنه بازی را به ضرر آنها بهم خواهد زد،تلاشی که تا کنون به دلایل متعدد با شکست مواجه شده است.

در بازی"حکم" خاورمیانه "مصر" بسیار شبیه "آس دل" خواهد بود،برگه ای که میز بازی را به نفع بازیگرش تغییر خواهد داد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/02/21ساعت 15  توسط مبارز ضد صهیونیست  | 

گروه فرهنگی مشرق - شنبه نهم اردیبهشت تری جونز کشیش افراطی برای نوبت دوم قرآن را آتش زد و ما را که این موجود منفور را به سرعت فراموش کرده بودیم دوباره هوشیار کرد. او هدف خود را جلوگیری از گسترش اسلام در جهان عنوان کرده است. تصاویر این آتش سوزی به طور زنده از شبکۀ اینترنت پخش می‌شد. او به همراه بیست نفر دیگر همچنین تصویری را که می‌گفتند شمایل پیامبر اسلام است را نیز آتش زدند، همچون تیری در تاریکی افکندن.

وزارت امور خارجه ایران ضمن محکوم کردن این اقدام نفرت انگیز، دولت امریکا را مسئول این عمل دانست و ضمن اشاره به قرآن سوزی سربازان امریکایی در پایگاه بگرام افغانستان، عدم برخورد با عاملان آن واقعه را یکی از عوامل اصلي جري‌تر شدن هتاكان و افراطيوني مانند تري جونز دانست و خواستار عذرخواهی آن دولت شد. ويكتوريا نولاند سخنگوی امور خارجۀ امریکا نیز در پاسخ به دولت ایران، اهانت كشيش آمريكايي را منعكس‌كننده ارزش‌هاي دولت و ملت امريكا ندانست ولی اهانت به هرگونه كتاب مقدس را «رقت‌انگيز» و «غيرمحترمانه» خواند.
واقعۀ پایگاه شهر بگرام افغانستان مربوط به اواخر بهمن سال 1390 است که طی آن نظاميان امريكايي مستقر در این پايگاه نسخه‌هايي از قرآن كريم را در ميان زباله‌ها گذاشته و آنها را آتش زدند. متعاقباً تظاهرات خونینی در این شهر به راه افتاد و مردم به سوی پایگاه امریکایی حمله بردند که گفته می‌شود در طی آن سه افغان کشته شدند.

تری جونز در اردیبهشت 1390 قصد داشت یک تظاهرات مقابل مسجد بزرگ شهر دیربورن در ایالت میشیگان برپا کند که نهایتاً دستگیر و در دادگاه به پرداخت وثیقۀ یک دلاری برای آزادی خود محکوم شد. او در پنجم آبان سال گذشته نیز خود را کاندیدای ریاست جمهوری امریکا معرفی کرده بود.

سابقۀ تری جونز
دوشنبه پانزدهم شهریور 1389 مطابق با ششم سپتامبر شبکه های تلویزیون امریکا اعلام کردند که تری جونز (1) (متولد 1951) کشیش کلیسای کوچک «داو ورلد اوتريچ»(2) (مرکز امداد کبوتر صلح جهانی) در ایالت فلوریدا قصد دارد تا در ساعات 18 تا 21 روز شنبه یازدهم سپتامبر/ بیستم شهریور یکصد مجلد قرآن را در فضای باز این کلیسا آتش بزند و این روز را به نام «روز بین المللی قرآن¬سوزی» نامگذاری کند. پیش تر خبرگزاری فارس در روز نهم مرداد به نقل از شبکه خبری سی.ان.ان. گزارش کرده بود که کلیسای داو ورلد در صفحه خود در سايت اجتماعي فيس‌بوك خواستار اختصاص «روز بين‌المللي قرآن¬سوزی» شده و از ديگر مذاهب خواسته است تا به اين رويداد بپيوندند. اما کسی آن زمان این اقدام ابلهانه را جدی نمی‌گرفت مگر اینکه با طرح دوبارة آن موضوع، بر همگان معلوم شد که این یک برنامه سازماندهی شده و ریشه‌دار است. این نوبت اما مسلمانان در سراسر جهان به سرعت و با همة قوا نسبت به توهین به قرآن کریم واکنش نشان دادند. متعاقباً بان کی¬مون دبیر کل سازمان ملل، برخی دولتمردان امریکا و نیز واتیکان مخالفت خود را با این عمل اعلان کردند. بسیاری از متفکران مباحث ادیان، اندیشمندان و دانشگاهیان و حتی مردم عادی در امریکا و اروپا این عمل را نوعی دیوانگی خواندند و دلسوزانه از تری جونز خواستند تا از این کار دست بکشد. برخی از ایشان که این کشیش را می‌شناختند گفتند که او یک کشیش شهرت طلب است. به هر حال او به این ترتیب در صدر اخبار جهان قرار گرفته بود.


اِما جونز دختر تری که ساکن آلمان است، با خبرنگاران مصاحبه کرد و پدرش را دیوانه خواند و خواستار کمک به وی شد. او خبر داد که پدرم از سال 1981 تا 2008 در آلمان زندگی می‌کرده و در اینجا هم به سبب کارهای بدعت گونه¬اش که بر خلاف تعالیم انجیل انجام می‌داد همواره مورد انتقاد بوده است. او حالا به امریکا بازگشته و یک کلیسا در ایالت فلوریدا اجاره کرده است. پس از دو سال در این کلیسا فقط پنجاه شرکت می‌کنند. بر اساس سخنان اما جونز، پدرش پیش از ترک آلمان به این برداشت رسیده بود که اسلام در حال استیلا بر جهان است و باید برای ایستادن در برابر آن راهی جست.

راهی که تری جونز یافته همان روش قدیمی «کتاب سوزی» است که در میان مسیحیان افراطی یک روش آشنا است. عالمان و عاقلان زیادی تری جونز را از این کار نهی کردند. باراک اوباما رئیس جمهور ایالت متحده نیز او را با لحن ملایمی از این کار بازداشته بود، اما نه برای آنکه کتب آسمانی و مقدسات ادیان قابل احترام است بلکه صرفاً به این دلیل که این کار جان سربازان امریکایی را در عراق و افغانستان (به سبب واکنش مسلمانان) به خطر می‌اندازد! یعنی اگر مطاع جان سربازان آنها در رهن کشورهای مسلمان نبود آنها نه تنها از این کار مانع نمی‌شدند بلکه شاید آن را خیلی زودتر در دولت خود اجرا می‌کردند. لحن ملایم اوباما در قبال تری جونز نشان از آن داشت که اوباما از این خبر غافلگیر نشده است و چه بسا که این کار با اذن او صورت گرفته باشد.

آیا این یک واقعة بسیار مهم نیست؟ اهانت به مقدسات یک و نیم میلیارد مسلمان، که ربع جمعیت جهان را شامل می‌شود؟ وزیر امور خارجه امریکا خانم هیلاری کلینتون که این وضعیت بحرانی را دریافته بود در شورای روابط مسلمانان امریکا حاضر شده و تلاش برای هتک حرمت مقدسات اسلامی در آستانة سالگرد حادثه یازدهم سپتامبر را اقدامی شنیع و بی شرمانه دانست و آن را محکوم کرد. وی سپس در ضیافت افطاری که با حضور برخی شخصیت های اسلامی در کاخ سفید برگزار شد ضمن تبریک گفتن عید فطر به حاضران، اظهار داشت: «هتک حرمت به مقدسات اسلامی اقدامی وقیحانه است و آمریکا از زمان تأسیس خود همواره به ادیان مختلف احترام گذاشته است.»

یازدهم سپتامبر 2010 میلادی
تری جونز در صبح شنبه یازدهم سپتامبر مجبور شد از طرح خود عقب نشینی کند، ظاهراً برای اینکه به سخنان ژنرال دیوید پترائوس(3)   فرمانده نظامیان امریکایی در افغانستان احترام گذاشته باشد. جونز گفته بود: «ما برای قرآن ‌سوزی تصمیم جدی داشتیم، ولی پس از هشدارهایی که دریافت کردیم اکنون باید در تصمیم خود تجدید نظر کنیم؛ چرا که آن پیامی که ما قصد ارسالش را داشتیم ممکن است پیامدهایی داشته باشد.»

اما چه بایست گفت که تری جونز با این نیت خود در حقیقت شاخه‌ای از شجرة خبیثة زقّوم را در خاک امریکا غرس کرد، خاکی که برای رشد این نوع خباثت ها بسیار حاصل خیز است. روز شنبه یازدهم سپتامبر درست در وقتی که مسلمانان از مهار این کشیش مجنون آسوده شده بودند، عده‌ای دیگر از بدسگالان و رجالگان مفلوک، کتاب عظیم خداوند سبحان را پاره کردند، برخی اوراق آن را سوختند و نعل خود بر آن مالیدند. در دو نقطة منهتن که محلة یهودیان نیویورک است قرآن به آتش سوخت. یکی از این دو نقطه، در مقابل مکان سابق برج‌های دوقلو بود. هیچ نیروی امنیتی مانع ایشان نشد و تنها پس از اتمام کار با احترام کامل آنان را از صحنه خارج کردند. یک اعتراض جدی این قرآن سوزان این است که چرا دولت امریکا اجازه داده تا در نزدیکی مکان سابق برج¬های دو قلو مسجدی ساخته شود؟ همچنین به نقل خبر آنلاین در مقابل کاخ سفید در واشنگتن دی.سی. نیز در حالیکه پلیس امریکا نظاره¬گر بود عده‌ای در مخالفت با مسلمانان یک نسخة انگلیسی از قرآن را آتش زدند.

همچنین «فرد فلپس»(4) رهبر کلیسای تعمیدیان بوروی غربی(5)در شهر توپکا،(6)مرکز ایالت کانزانس امریکا، با انتشار یک فیلم ویدئویی از تصمیم خود برای سوزاندن قرآن خبر داد. این کشیش 81 ساله اعلام کرد روز جدیدی را برای به آتش کشیدن قرآن کریم مشخص خواهد کرد. اما آیا غیرت خدای سبحان و روح حیات ایمانی ما مسلمانان به آنها چنین اجازه‌ای خواهد داد؟ رهبر انقلاب در پیام 22 شهریور خود تکلیف ما را روشن کرده است.


 

کتابسوزی مسیحیان
مسیحیان در نابودی و سوختن دشمنانشان ید طولایی دارند. آنها کسی همچون ژاندارک (1431-1412) یک دختر روستایی فرانسوی که قهرمان مبارزه با بریتانیایی های مهاجم بود را در دادگاه عالی کلیسای انگلستان محاکمه کردند و سپس او را سوزاندند.
مجازات سوختن برای مواردی وضع می‌شد که شخصی کافر شده یا شئ‌ای نجس گشته باشد. به این طریق مسیحیان کتابسوزی های عظیمی نیز به راه انداخته‌اند. ما برخی از این موارد را بر اساس رسالة «کتابسوزی ایران و مصر» از استاد شهید مرتضی مطهری نقل می‌کنیم. او نوشته است: «مسیحیان در فاجعة اندلس و قتل عام مسلمانان هشتاد هزار کتاب را به آتش کشیدند.(7) جرجی زیدان مسیحی، اعتراف دارد که صلیبیان در حمله به شام و فلسطین سه میلیون کتاب را آتش زدند...(8) اسکندر کتب ایرانی را آتش زد. (9) روم آثار ارشمیدس ریاضیدان معروف را طعمة آتش ساخت. » (10) و (11)
جناب مطهری همچنین از جورج سارتن نقل کرده که چطور اهالی یونان کتب پروتاگوراس را در میدان شهر آتن در 411 قبل از میلاد سوزاندند و این اولین نمونة ثبت شدة کتابسوزی در تاریخ است. (12) و (13)


عذر تقصیر به پیشگاه محمد(ص) و قرآن(14)
این عنوانِ کتابی است از جان دیوِن پورت (15)که به سال 1869 میلادی به چاپ رسیده و 86 سال بعد به سال 1334 به فارسی ترجمه شده و بارها به چاپ رسیده است.(16) کتابی بسیار خواندنی که تماماً سعی دارد غربیان را از اشتباهات فاحشی که در خصوص مسلمانان مرتکب شده‌اند به در آورد. نویسنده، تاریخ صدر اول را به طرز اعجاب گونه بیان کرده، افعال و اعمال پیامبر را تحسین می کند. او در مقدمة خود اینچنین آورده است:
«تحقیقات و بررسی‌های حاضر اثر ناچیزی است ولی با منتهای صداقت و علاقمندی سعی شده است تا دامن تاریخ حیات محمد از لکة تهمت‌های کذب و افتراهای ناجوانمردانه تطهیر شود. و نیز جهد کافی در دفع از صدق دعوی او که یکی از بزرگترین نیکوکاران و خیرخواهان جهان بشریت است به کار رفته است. نویسندگانی که کورکورانه تحت تأثیر تعصب قرار گرفته و گمراه شده‌اند و در نتیجه به حسن شهرت زنندة آئین یکتاپرستی [اسلام] اهانت روا داشتند. نه فقط ثابت کردند که روح خیرخواهی نجات دهنده [مسیح] که با آن همه استقامت و قدرت در انجام آن پایداری نشان داده، در آنها تأثیر ننموده است بلکه در قضاوت نیز راه خطا پیموده¬اند. زیرا با مختصر تأمل و تفکری می‌توانستند این نکته را درک کنند و دریابند که پیغمبر و تعالیم او را نباید از نظر یک نفر مسیحی یا از لحاظ فکر اروپایی انتقاد کنند بلکه این بحث باید از نظر شرقی مورد قضاوت قرار گیرد و به عبارت دیگر شخصیت محمد را به عنوان یک نفر مصلح دینی و قانونگذاری که در قرن هفتم مسیحی در آسیا قیام کرده است باید مورد مطالعه و تحقیق قرار داد. در اینصورت بدون شک اگر او را یکی از نوادر جهان و منزه¬ترین نوابغی که گیتی تاکنون توانسته است پرورش دهد به شمار نیاوریم همانا باید او را بزرگترین و یگانه‌ترین شخصیتی بدانیم که قارة آسیا می‌تواند به وجود چنان فرزندی بر خود ببالد.»

 


کتاب جالب توجه دیگر «خورشید الله بر فراز آسمان مغرب» نام دارد که تحت عنوان «فرهنگ اسلام در اروپا» توسط مرتضی رهبانی به فارسی ترجمه شده و در سه مجلد در دفتر نشر فرهنگ اسلامی به سال 1360 به چاپ رسیده است. نویسندة این کتاب خانم دکتر زیگرید هونکه(17) سعی وافری در تحقیق و نگارش این کتاب نموده و شعب مختلف دانش قدیم را که در نزد مسلمین مرسوم بوده شکافته و جزئیات آن را با اعجاب یاد کرده است؛ کتابی بسیار خواندنی و روح افزا.

آخرین کتاب قابل ذکر ما «اسلام از نظر ولتر»(18) نام دارد نوشتة مرحوم جواد حدیدی استاد فقید دانشگاه مشهد که در اصل به زبان فرانسه نگارش یافته و توسط خود ایشان به فارسی برگردان شده است. این کتاب از سوی اساتید دانشگاه‌های فرانسه مورد استقبال وافر صورت گرفت، هم به لحاظ تحقیق عالمانه‌ای که نویسنده در آثار متعدد ولتر صورت داده است و هم به جهت نگارش فصیح و زبان فرانسوی زیبای آن. این کتاب به بررسی زندگی و آثار ولتر (1778-1694) نویسندة شهیر فرانسه پرداخته و از خلال آثارش نشان داده است که او بدواً در نوشته‌های خود به حضرت رسول اکرم(ص) بی احترامی می‌نموده است ولیکن از وقتی که خود او به مطالعة آثار اسلامی و خصوصاً ترجمة فرانسوی قرآن پرداخته آرای او در خصوص دین اسلام و پیامبر عظیم القدر آن به طرزی حیرت‌آوری به نیکی و سپاس بدل می‌شود.
ولتر از میان سوره‌های قرآن، خصوصاً به سورة توحید علاقة وافر داشته و قبول تثلیث مسیحی برای او سخت بوده است. به گونه‌ای که بارها ترجمۀ سورۀ توحید را بدون آنکه منبع آن را ذکر کند به عنوان عقیدۀ شخصی خود در آثارش به کار برده است. ولتر در آخر عمر مکرراً از دین اسلام به نیک یاد می‌کرده و به سبب برخی آثاری که در دورة جاهلیت خود از قلمش تراوش شده که در آنها پیامبر اسلام را بدون تحقیق متهم نموده شرمسار می‌نموده است.

معجزة قرآن
هر انسان بی‌غرضی به معجزه بودن قرآن اذعان می‌کند. آنهایی که با کتب تورات و انجیل و مزامیر داوود (ع) سر و کار دارند بیشتر و زودتر به این حقیقت اذعان کرده و می‌کنند. کسی که یک صفحه از قرآن را بخواند در نزد خود اقرار خواهد کرد که هیچ بشری نمی‌تواند اینگونه سخن بگوید. افراد بسیاری از مسیحیان و یهودیان صرفاً به سبب همین مسئله مسلمان شدند. یک نمونة مشهور آن ادواردو آنیلی  بود که در زمانی که در امریکا درس ادیان می‌خواند با مطالعه چند صفحه از قرآن متحیر گشت و متعاقباً پس از تحقیقات وافر مسلمان شد. او تنها پسر و وارث سناتور و میلیاردر ایتالیایی جیووانی آنیلی (صاحب کارخانه-های فیات و فراری و ...) بود که در سال ۱۳۷۹ به طرز مشکوکی کشته شد، ولی دادگاه جنایی علت مرگ او را خودکشی اعلام کرد. او پس از پیروزی انقلاب اسلامی تحت تأثیر آن قرار گرفت و نام خود را به مهدی تغییر داد و شیعه شد. سپس در زمستان 1360 به ایران آمد و با امام خمینی(ره) دیدار کرد و در نماز جمعة تهران هم شرکت نمود. تصویری از او در وقتی که در صف نخست نماز جمعه تهران به امامت آیت الله خامنه‌ای شرکت نموده موجود است.

در سال‌های اخیر مصوبه‌ای به کتابخانه های امریکا ابلاغ شد تا قرآن در دسترس عموم خارج شود. آنها نسخه‌های قرآن کریم را از بخش مرجع کتابخانه خارج کردند و در مخزن قرار دادند. اکنون کتابداران تا مطمئن نشوند که این شخص محقق ادیان است و با قرآن آشنایی دارد مصحف شریف را در اختیار او قرار نمی‌دهند مبادا که جاذبة عظیم این کتاب آنها را برباید.

انقلاب اسلامی تهاجم فرهنگی خود را از سی و سه سال قبل آغاز کرده است. به زودی وقت آن می‌رسد که یهودیان مغرض، مسیحیان صهیونیست و نومحافظه کاران امریکایی که این وضع آشفتة امروز جهان را بدل از بهشت مطلوب خود ساخته و در صدد حفظ آن هستند، سر از پیلة خود در آورند و آفتاب امامت شیعه را ببینند که ظهور کرده است. اگر آنها امروز در برابر انقلاب اسلامی می‌ایستند در آن روز هم مسلماً خواهند ایستاد. چرا که این انقلاب فجری بود که از آن طلعت نور گرفته است. این زلزله ها و دست و پا زدن ها و قرآن سوزی‌ها حاکی است که بایست آماده و منتظر باشیم که آن طلوع نزدیک است.



+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/02/19ساعت 9  توسط مبارز ضد صهیونیست  | 
به گزارش سایت تابناک،با توجه به اینکه تندیس حاج احمد متوسلیان در مارون‌الرأس در مرز فلسطین اشغالی نصب خواهد شد تا یادبودی از ربوده شدن این سردار رشید اسلام باشد، از این حیث اشاره تندیس به سمت زمین‌های سرزمین اشغالی خواهد بود.

عبدالمجید فراهانی، طراح تندیس "سردار حاج احمد متوسلیان" که طرحش در نخستین دوره جایزه ویژه شهید جان‌بزرگی مورد تجلیل قرار گرفت، در گفت‌وگو با فارس بیان داشت: پس از مطالعاتی که در مورد زندگی حاج احمد متوسلیان داشتم و مشورت با دوستان، تصمیم بر این شد که تندیس حالت اسطوره‌ای و حماسی از حاج احمد را تداعی کند.

وی ادامه داد: از آنجا حاج احمد در کردستان عملیات‌های زیادی داشته و با توجه به مناطق کوهستانی آنجا، ایده‌‌ طرحی با نمای خروج حاج احمد از یک صخره در نظر بود. محور ایده نیز حالت اشاره انگشت حاج احمد است و هدف‌گیری او را نشان می‌دهد که در سخنرانی معروفش، جملاتی به نشانه تهدید رژیم اشغالگر قدس وجود دارد.

فراهانی ابراز داشت: با توجه به اینکه قرار است این تندیس در مارون‌الرأس در مرز فلسطین اشغالی نصب شود تا یادبودی از ربوده شدن این سردار رشید اسلام باشد، از این حیث اشاره تندیس به سمت زمین‌های سرزمین اشغالی خواهد بود.

این هنرمند متعهد که خود فرزند یکی از شهدای عملیات ‌الی بیت‌المقدس است، گفت: حاج احمد متوسلیان از لحاظ ملی و عقیدتی از فرماندهان برجسته لشگر اسلام بود. من او را یک فرمانده کامل و قاطع می‌دانم و تمام سخنانی ضد و نقیضی که پشت‌سر او در خصوص عملکرد و برخی تصمیمات حاج احمد گفته می‌شود را قاطعانه رد می‌کنم. او فردی نبود که عملی خارج از دستورات ولایت فقیه و شخص امام (ره) انجام دهد.

وی در جملاتی با توصیف مختصری از سردار متوسلیان ادامه داد: حاج احمد حتی قبل از انقلاب شخصیتی رنج‌دیده و سختی کشیده‌ بود که در جنگ شخصیتی محجوب و با اقتدار داشت و من نمی‌توانم منکر تأثیر محبت و علاقه شخصی و قلبی‌‌ام به او در پیش‌برد کار باشم.

فراهانی در توصیف تندیس بیان داشت: تندیس حاج احمد با کتیبه‌ای که روی آن تصویری از امام موسی صدر کار شده، همراه است. علت انتخاب امام موسی صدر به عنوان نماد رهبری شیعه در لبنان، دلایل استراتژیک مکان نصب آن در منطقه است. چرا که امام موسی صدر برای مردم لبنان و فلسطین شناخته شده است.

وی توضیح داد: امام موسی صدر حقیقتاً از شخصیت‌های برجسته شیعی لبنان است که حتی می‌توان گفت لبنان را زنده کرد. امام موسی صدر مؤسس جنبش امل است که حزب الله لبنان نیز برگرفته از آن است. در این تندیس حرکت رو به جلوی حاج احمد را به نوعی برگرفته از تفکر شیعی معرفی می‌کند با نمادی که برای مردم آن منطقه آشناست.

فراهانی اظهار داشت: امام موسی صدر و حاج احمد متوسلیان سربازان و پرورش یافتگان مکتب امام خمینی (ره)‌اند و هر دو آنها به دست دولت لیبی و اسرائیل ربوده شده‌اند. وجه اشتراک آنها جاویدالاثر بودنشان است که خبری از سرنوشتشان در دست نیست.   

طراح تندیس "حاج احمد متوسلیان" گفت: پرچم، نمادی از مقاومت و صلح است که در اینجا معانی مختلفی دارد از جمله یادآوری یکی از سخنان معروف حاج احمد که به رزمنده‌ای گفته بود هرگاه توانستی پرچم را در انتهای افق نصب کنی، می‌توانی با آسودگی استراحت کنی!

وی ادامه داد: حرکت رو به جلوی حاج احمد با پرچمی به همراه، تداعی حرکت به سمت پیروزی و نصب پرچم اسلام در جهان است.

فراهانی افزود: صخره‌ای که حاج احمد در حال خروج از آن دیده می‌شود، خود به خود حالت حماسی این شخصیت را می‌رساند. گویا یادآور خطبه امیرالمؤمنین است که به فرزندش می‌فرمایند: "عض على ناجذک، اعرالله جمجمتک" که خصوصیت مردان جنگی را بیان می‌کند.

برگزیده نخستین دوره جایزه ویژه شهید جان‌بزرگی ابراز داشت: تندیس مقاومت، برخلاف دیگر تندیس‌ها، تندیسی فعال است که حرکتی رو به جلو و حماسی دارد. حتی یادآور اسطوره‌های شاهنامه‌ای و ایرانی است.

به گزارش توانا، از این هنرمند متعهد پیکره‌ای با عنوان «نماد شهادت» نیز در مترو اکباتان در دست تهیه دارد.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/02/18ساعت 15  توسط مبارز ضد صهیونیست  | 
سایت خبری تحلیلی خبر آنلاینِ؛ روزنامه هاآرتص با اشاره به مجادلات ایهود باراک و نتانیاهو با برخی مقامات سابق و فعلی ارتش و سرویس های امنیتی اسرائیل نوشت: ایهود باراک روز پنج شنبه به شدت از اولمرت نخست وزیر سابق، مئیر داگان رئیس سابق موساد، و یووال دیسکین رئیس سابق شین بت برای بی رنگ جلوه دادن خطر ایران انتقاد کرد و گفت این سه به تهران خدمت می کنند.
باراک در مصاحبه ای با روزنامه اسرائیل الیوم انتقادهای مداوم اولمرت (نخست وزیر سابق)، داگان و دیسکین را از خود، و از بنیامین نتانیاهو نخست وزیر بر سر مسئله ایران، تقبیح کرد و گفت «دار و دسته اولمرت دور دنیا راه افتاده اند و طوری صحبت می کنند که خدمت به ایران است آنها به اسرائیل آسیب زده اند.»
روزنامه هاآرتص نیز به نقل از اولمرت در واکنش به باراک نوشت: حقیقت این است که نخست وزیر پیشین و سه نفر از مسئولان سرویس های امنیتی رژیم صهیونیستی (دیسکین، داگان و گابی اشکنازی رئیس پیشین ستاد مشترک) که هر کدام به مدت چند سال به طور محرمانه در امور بسیار حساس و در ارتباط با امنیت رژیم صهیونیستی فعالیت می کردند، بدون استثنا بر این باورند که باراک مطمئناً به زودی از عرصه سیاسی اسرائیل محو می شود و چیزی جز ضرر و زیان برای امنیت اسرائیل به ارث نمی گذارد.
+ نوشته شده در  شنبه 1391/02/16ساعت 8  توسط مبارز ضد صهیونیست  | 

مردم مصر بعد از به ثمر رسیدن انقلاب و سقوط رژیم مبارک ، همواره شاهد دستهای پیدا و پنهان غرب و بازیگران داخلی آنها در صحنه سیاسی کشورشان بوده اند. سقوط مبارک  که به معنی از دست رفتن یکی از مهمترین پایگاههای غرب  و رژیم صهیونیستی در خاورمیانه به شمار می رود، تلخ ترین شکست چند دهه گذشته برای حاکمان غربی می باشد، تلاشهای نافرجام و فعالیتهای  گسترده غرب از طریق عوامل بین المللی ،منطقه ای و داخلی خود در مصر، نشان از جایگاهی است که سرزمین کهن فراعنه دارد. سقوط فرعونهای عرب اینک یک رویه رایج در میان ملتهای مسلمان در خاورمیانه است و هیچ کس نمی تواند از این رویه را تغییر دهد.

حال در این میان ، غرب به عنوان رقیبی که همه چیز را ازدست رفته می بیند، برای حفظ اندک سرمایه خود در منطقه پرتنش خاورمیانه،  هر توطئه و طرحی را اجرا می کند حتی اگر بداند ، نتیجه دلخواهی نمی تواند از آن بگیرد.

موضع گیری تناقض برانگیز با پوشش دمکراسی خواهی و دفاع از ملتهای مسلمان در فرایند تحولات منطقه، دفاع همه جانبه از دیکتاتورهای عرب در سرکوب مردم بی دفاع ، همگی نشان از سردرگمی و غافلگیری ابرقدرتهای جهانی از گسترش بیداری اسلامی است.

بنابراین توطته های غرب  برای حفظ  اندک داشته های خود در خاورمیانه است، به ویژه آنکه، دیگر رژیم صهیونیستی نیز دژ محکمی برای آمریکا و اروپا نیست. آتش بیداری اسلامی آن چنان گسترده شده است که وجود متزلزل اسرائیل در تیررس خشم ملتهای مسلمان منطقه است.

اشغال سفارت رژیم صهیونیستی در قاهره، 14 انفجار در خط لوله گاز میان مصر و اسرائیل، و هزینه 600 میلیون دلاری تل آویو برای خرید سنسورهای امنیتی در مرز با مصر، روشن می نماید که  صهیونیستها دیگر پایگاه امن غرب نیست، به ویژه آنکه از نگاه تحلیلگران سیاسی، رژیم صهیونیستی در یک تنگنای امنیتی قرار دارد که روز به روز نیز این تنگنا، تنگ تر می شود.

در این راستا، مصر به عنوان حلقه اتصال آفریقا به آسیا و اروپا، اهمیت راهبردی دارد و از دست دادن آن به معنی نابودی پایگاه غرب در منطقه است. رد صلاحیت برخی از چهر های اسلام گرا، رد صلاحیت ابتدایی و تأیید صلاحیت مجدد احمد شفیق مهره رژیم سرنگون شده مبارک و مدیریت ستاد انتخاباتی "عمرو موسی" توسط تیم جاسوسی انگلیس ، خبر از طرح خطرناک  آمریکایی- انگلیسی برای ایجاد انحراف در انقلاب مصر می دهد.

با این توصیف، کارشناسان و تحلیلگران سیاسی خاورمیانه معتقدند، مصر سکوی سقوط یا پرتاب غرب است. هوشیاری مردم  می تواند برای همیشه مصر را از چنگال ابرقدرتهای غربی نجات دهد و به تعبیر مقام معظم رهبری، امت اسلامی در پیچ بزرگ تاریخی قراردارد که با تدبیر و هوشیاری ، باید به سلامت از این پیچ خطرناک و سرنوشت ساز عبور کند.

در پایان باید افزود که به نظر می رسد ملت مصر با درک این واقعیت مهم، درصدد احیای جایگاه حقیقی خود در منطقه و در میان امت اسلامی می باشد و این واقعیت یک پیام بیشتر ندارد؛ غرب در یک قدمی سقوط در لبه پرتگاه خاورمیانه ایستاده است.

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/02/14ساعت 15  توسط مبارز ضد صهیونیست  | 

روزنامه هاآرتص از آغاز به كار فناوري جديد رژيم صهيونيستي براي مانيتورينگ فيس بوك و توئيتر توسط ارتش اسرائيل خبر داد.

به گزارش شفاف، اين سيستم قادر است به طور مداوم اطلاعات متني ارسال شده بر روي شبكه هاي اجتماعي را مانيتور و تجزيه و تحليل كند.

اين سيستم كه در اجلاس سالانه هرزلياي اسرائيل معرفي شده است بر مبناي كلمات كليدي اقدام به جمع آوري و تحليل اطلاعات مي كند. نقطه قوت اين تكنولوژي دستيابي اسرائيل به اطلاعاتي است كه پيش از آن امكان دسترسي به آن براي سرويس هاي امنيتي اسرائيل مهيا نبود.

راه اندازي اين سيستم به معناي اعلام رسمي ورود اسرائيل به فضاي شخصي افراد است با اين وجود ارتش اسرائيل مدعي شده كه به هيچ وجه به دنبال ورود به حريم شخصي افراد نيست.

همچنین ارتش رِژیم صهیونیستی با توجه به اطلاعاتی که اخیرا از سوی یک وبلاگ نویس آمریکایی منتشر شده، این مانیتورینگ را در راستای امنیت ملی و جلوگیری از ضربه زدن به آن عنوان کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/02/14ساعت 12  توسط مبارز ضد صهیونیست  | 

دیپلماسی ایرانی: در ظاهر امر ممکن است بسیاری بر این باور باشند که تحولات و خیزش‌های مردمی‌منطقه خاورمیانه صرفا محدود به حوزه کشورهای عربی و اسلامی‌بوده و تاثیر چندانی بر حوزه‌های دیگر نداشته است. به طور مثال اسرائیل که در قلب منطقه عربی خاورمیانه هم چون وصله ای ناهمگون، متفاوت با محیط پیرامونی چه به لحاظ نژادی، چه فرهنگی و عقیدتی و چه زبانی تعبیه شده، احتمالا از امواج این تحول مصون است.

واقع امر این است که در تحولات منطقه سخن از تغییر است و سخن از تاثیر. لزوما در همه حوزه‌ها تغییر صورت نگرفته اما تاثیر پذیری از دیگر تحولات به دلیل ارتباط پدیده‌های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی این حوزه با یک دیگر امری اجتناب ناپذیر و حتمی‌است.

همین که مردم عرب منطقه جرات پیدا کرده اند دیوار خوف و هراس را فرو ریخته، ‌وارد خیابان شوند یا در میادین بزرگ شهر تجمعات اعتراض آمیز علیه حاکمیت مستبد و وابسته خود تشکیل دهند، رژیم صهیونیستی کیان خود را در چالش تحول دیده است. به ویژه اگر حاکم دیکتاتور دارای روابط ویژه ای با این رژیم بوده باشد. در این چارچوب نهضت‌های عربی شکل گرفته در حوزه خاورمیانه و شمال افریقا برای اسرائیل و آینده آن تهدیدی جدی محسوب می‌گردد؛ حتی آن چه که در سوریه بشار اسد رخ داده است.

آثار این تحولات بر کیان صهیونیستی بعضا مستقیم و روشن بوده اما در برخی حوزه‌ها ممکن است تدریجی و آرام باشد. عزل مبارک و بن علی و توقف عادی سازی روابط با این دو کشور به ویژه در محور اقتصادی از جمله موضوع صدور گاز مصر به این رژیم یا ورود کالاهای اسرائیلی به مصر یا تونس و دیگر کشورهای عرب نتیجه آثار مستقیم این تحولات است.

مصر که همواره الگوی جهان عرب بوده است وقتی عادی سازی روابط با اسرائیل را متوقف کرده و بنای تجدید نظر در حوزه روابط اقتصادی دارد، دیگر حاکمیت‌های عربی چطور در فکر توسعه روابط خود با این رژیم باشند؟

در ابعاد سیاسی تاثیر نفوذ اسرائیل بر تصمیم گیری اعراب، به ویژه در محور مناقشات فلسطینی ـ اسرائیلی کاهش یافته است. طرح راهبردی رژیم حاکم بر فلسطین اشغالی مبتنی بر عادی سازی روابط با همه جهان عرب، امروز در‌هاله ای از ابهام است.

قالب بندی این طرح چه به گونه مذاکرات مستقیم عربی ـ اسرائیلی و چه به گونه پنهان،با چالش جدی مواجه شده است. امروز مردم فلسطین احساس می‌کنند از پشتیبانی بیشتر دیگر مردم عرب و مسلمان بدون فشار دولت‌های آن‌ها برخوردارند. اگر چه ضربه‌هایی به محور مقاومت وارد آمده ولی در کل فضای بسیار مناسبی برای حمایت افکار عمومی‌از قضیه فلسطین و اعاده حقوق مردم آن فراهم شده است که همه این تحولات به ضرر اسرائیل است.

نمونه آن، تظاهرات گسترده مردمی‌اعراب و فلسطینی‌ها در سالگرد کیان صهیونیستی و متعاقب آن در سالگرد جنگ 67 است. حتی مذاکره کننده فلسطینی در وضعیت بهتری قرار گرفته است. موقعیت اسرائیل با از دست دادن دوست‌ها منطقه ای اش که همواره عامل فشار بر طرف فلسطینی برای اعطای امتیازات بیشتر بوده اند، به شدت تضعیف گردیده است.

یکی دیگر از نشانه ای تضعیف موضع اسرائیل بر اثر تحولات منطقه،‌ تن دادن اسرائیل به برخی خواسته‌هایی است که در گذشته با آن‌ها شدید تر برخورد می‌کرد. مثال این مسئله ایجاد شکاف در درون دولت اسرائیل بر سر عذر خواهی از ترکیه برای حمله به کشتی مرمره و ناوگان آزادی است. گرچه لیبرمن تا کنون با این مسئله مخالفت کرده است، اما این احتمال می‌رود که در آینده اسرائیل مجبور به عذرخواهی از ترکیه شود.

خارج از فضای ترسیم شده در بیرون از مرزهای این رژیم، در داخل نیز ناملایمات و فشار‌های مردمی‌ علیه حاکمیت افزایش یافته است. گرچه مطالبات، نوعا معیشتی است اما به طور جدی حکومت نتانیاهو را هدف قرار داده است. البته باید توجه داشت، آن چه امروز دولت حاکم بر اسرائیل را بیش از گذشته به خود مشغول نموده و مایه نگرانی اصلی دستگاه حاکمه است، قبل از مطالبات مسکن، بیمه، خدمات درمانی و غیره، وجود بیش از 1.5 میلیون عرب در داخل محدوده جغرافیایی این رژیم است که تهدید مستقیم محسوب می‌شوند. لذا اقدامات کنترل مراکز سکونتی اعراب 48 پس از تحولات اخیر در حوزه خاورمیانه و شمال افریقا و محدودیت تردد فلسطینی‌های داخل، نسبت به گذشته افزایش یافته است.

به نظر می‌رسد چنان چه تحولات جهان عرب گسترش یابد، باید شرایط دشوارتری را برای آینده اسرائیل در منطقه متصور دانست.

 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/02/11ساعت 15  توسط مبارز ضد صهیونیست  | 

 

به گزارش گروه بين الملل مشرق، بررسي روند تاريخي روابط صهيونيسم و اقليت کرد عراق را بايد در نقش استعمار در برجسته کردن اين دو نحله قومي و نحوه تعامل استعمار با آن دانست، استعمار پير و بويژه انگليس با نحوه استفاده ابزاري خود از اين دو جريان در راستاي سياست هميشگي "تفرقه بينداز و حکومت کن" از اين گروه ها استفاده کرد و آنها را به عنوان اهرم فشاري عليه قدرت هاي منطقه اي نگه داشت.

بدين ترتيب و با اين اشتراکات، اين دو جريان در طول تاريخ موجوديت خود همگرايي هايي را با يکديگر داشتند که از طرح هاي غرب در منطقه نشأت گرفته بود. سابقه اين همكاري به دوره ملا مصطفي بارزاني، پدر مسعود بارزاني رئيس سابق منطقه كردستان عراق  باز مي گردد. نخستين مركز فعاليت موساد در شمال عراق در شهر اربيل تأسيس شد و پس از آن به طور گستردهاي دفاتر ديگري براي موساد در شمال عراق از دهوك در نزديك مرزهاي تركيه تا سليمانيه امتداد يافتند.


نشريه لڤين، از نشريات معتبر و کثيرالانتشار کردستان عراق، در آخرين شماره پارسال خود، مصاحبه اي با عرفان قانعي فرد، مورخ کُرد با روزنامه اي فرانسوي، مبني بر انتشار 12 کاست از صداي نخستين رهبر حزب دمکرات کردستان عراق، در شبکه هاي ماهواره اي را منتشر کرد که وي در آن اظهار داشت: اين کاست ها که مربوط به سال هاي 1969 تا 1973 هستند، سندهاي تاريخي به شمار مي روند که با فراهم شدن زمينه هاي لازم، بزودي از يک شبکه ماهواره اي منتشر مي شوند.


اين مورخ تاريخ که کتاب "پس از 60 سال" را در کارنامه خود دارد، با اشاره به سخنان مصطفي بارزاني، از سرکردگان جنبش ملي گراي کُرد در عراق و فرمانده عمليات مسلحانه براي استقلال کردستان عراق که پدر مسعود بارزاني بود- در اين 12 کاست، افزود: مصطفي بارزاني در اين کاست ها مي گويد: "به روابط داشتن با انگليس باوري ندارم، اما رابطه ما و اسرائيل بدان جهت بوده که دستمان به خيلي از جاها برسد و بدون امريکا و اسرائيل به جايي نمي رسيم.


مزدوران موساد كه تحت عنوان شركت Tsahal فعاليت مي كردند از سرزمين فلسطين اشغالي به جيبوتي منتقل واز آنجا به كردستان عراق مي آمدند، اين افسران صهيونيست بتدريج پايگاه هاي اطلاعاتي و امنيتي رژيم صهيونيستي را در شمال عراق پايه گذاري كردند. اين پايگاه ها نقش بسيار عمده اي را در فراهم كردن زمينه حمله  آمريكا به عراق واشغال اين كشور از يك سو و ناامن كردن مرزهاي عراق با سه کشور مزبور ايفا كردند.



مراحل حضور صهيونيست ها در کردستان عراق

به اعتقاد کارشناسان روابط رژيم صهيونيستي  با رهبران کرد عراقي را بايد به چهار مرحله تقسيم کرد:


از زمان آغاز تلاش براي تشکيل رژيم صهيونيستي تا سال 1965 ميلادي: در اين دوره بيشتر اين ارتباط بنا به درخواست کردها براي ارتباط بيشتر با غرب و بويژه آمريکا بود که صهيونيستها هم آن را فرصت مناسبي براي استفاده از اين رابطه جهت انتقال يهوديان عراقي به فلسطين اشغالي سود بردند. روبين شيلوح از مسئولين برجسته بخش سياسي آژانس يهود و موسس عمليات ويژه سرويس اطلاعاتي موساد در سال ۱۹۳۴ ميلادي، مذاکراتي با رهبران کرد در نخستين ديدار خود از کردستان عراق داشته و در سال ۱۹۴۲ ميلادي نيز "بائير مريدور" در رأس يک هيئت از موساد براي سازماندهي دومين گروه مهاجران يهودي عراقي به اين منطقه سفر کرد.


ريشه دار شدن حمايت (1975 ـ 1965 ميلادي)؛ در اين دوره شاهد شکل گيري اپوزيسيون کرد عليه دولت مرکزي عراق بوديم، در اين زمان اسرائيل به شدت به دنبال خروج از فشار با وارد کردن فشاري قابل  توجه بر دولت مرکزي عراق است تا بتواند بغداد را از محور رويارويي عربي ـ صهيونيستي خارج کند.


بازگشت روابط (1999 ـ 1991 ميلادي): يعني پس از پايان جنگ دوم خليج فارس، صهيونيست ها از فرصت به دست آمده براي شکل گيري منطقه امن براي کردهاي عراقي جهت شکل گيري پايگاه پيشرو عليه جمهوري اسلامي ايران استفاده کردند.


4ـ  سازماندهي و ايجاد زيرساخت هاي بنيادين: که با سقوط بغداد در سال 2003 ميلادي آغاز و همچنان ادامه دارد. پس ازسقوط بغداد، دامنه اين فعاليت ها چندبرابر شد تا دفاتر موساد در داخل پايگاه هاي آمريكايي پراكنده در سرتاسر عراق مستقر شوند. در موصل، صهيونيست ها پايگاه جاسوسي خود را در مقر نيروهاي آمريكايي در هتل "اسدير" كه در مجاورت كاخ رياست جمهوري اين شهر قرار دارد مستقر كردند، همچنين در كركوك نيز پايگاهي براي خود تأسيس كرده وموفق شدند در اين شهر نفتي جاي پاي خود را مستحكم تر و زمينه حضور شركت هاي نفتي صهيونيستي كه با شركت هاي امنيتي صهيونيستي حمايت مي شدند، فراهم سازند.



روزنامه مليت چاپ تركيه در شماره 11 دسامبر 2003 خود فاش كرد: شخصيت هاي صهيونيست، وام هايي با بازپرداخت آسان را به ارزش 300 ميليون دلار در اختيار رهبران كُرد عراقي قرار دادند تا آنها بتوانند زمين هاي متعلق به عرب ها وتركمن ها را در شمال عراق بخرند.


شبكه الجزيره هم پيش از چرخش مواضع و در زماني که تحت مديريت غسان بن جدو، رويکردهاي ضدصهيونيستي را دنبال مي کرد روز 27 ژوئن 2004 ميلادي به نقل از منابع جبهه تركمن هاي عراق، خبر داد: صدها يهودي كُرد تبار، سرگرم خريد بخش هاي وسيعي از زمين هاي شهر كركوك و حومه آن به قيمت پنج برابر قيمت واقعي آن هستند.



منافع صهيونيست ها براي حضور در کردستان عراق

از آغاز شکل گيري رژيم صهيونيستي در سرزمين اشغالي فلسطين، سياست برقراري و ارتباط با اقليت هاي قومي و نژادي و نفوذ درون آنها، بخشي از اهداف و راهبردهاي صهيونيسم را در خاورميانه تشکيل مي داد و تحريک اقوام و طوايف گوناگون جزئي از توطئه صهيونيسم براي ايجاد نزاع قومي در جهان اسلام بود که در چارچوب "راهبرد اتحاد پيراموني" تبلور يافت.


ـ تقويت "ناسيوناليسم غيرعربي" و "راهبرد اتحاد پيراموني: "ديويد بن گورين" نخستين رئيس جمهور رژيم صهيونيستي به منظور تأمين امنيت دولت تازه تأسيس صهيونيستي در قلب منطقه استراتژيک خاورميانه و خروج از انزواي مطلق در جهان عرب و همچنين افزايش توان بازدارندگي در قالب اتحاد با کشورها و اقليت هاي پيراموني غيرعربي، راهبرد اتحاد پيراموني را مطرح ساخت. وي معتقد بود سياست خارجي رژيم صهيونيستي بايد متکي بر کشورهاي پيرامون و غيرعرب باشد. در نتيجه شاهديم که اين رژيم در دهه 50 مقدمات شکل گيري اتحاد با کشورهاي پيراموني غير عرب مانند ترکيه، ايران و اتيوپي را پي ريزي کرد و از سوي ديگر، به اقليت هاي نهفته در کشورهاي عربي نظير مسيحيان و دروزي ها در لبنان، و کردها در سوريه و عراق روي آورد.


ـ استقلال کردها، نقطه راهبردي منافع صهيونيسم: "نامو عبدالله" نويسنده كُردزبان عراقي در روزنامه "هاولر تريبون" مي نويسد كه سازمان جاسوسي رژيم صهيونيستي به دنبال استقلال منطقه كردستان عراق از اين كشور است. وي به سخنان "يوسي الوير" يكي از مقامات سابق موساد استناد مي‌كند كه گفته بود: «ما در اسرائيل، منافع خاصي در استقلال كردستان عراق داريم.»

گزينه هاي مطلوب صهيونيسم در عراق به ترتيب شامل ايجاد "حکومت وابسته و همسو با غرب"، "تقسيم عراق و تشکيل دولت کردي" و "حداقل نظام فدرالي" که اختيارات ويژه براي "خودمختاري کردها" را تأمين کند، خواهد بود.


ـ "ايجاد ناامني" سياست محوري تل آويو در قبال عراق: اين مقام سابق موساد، همچنين سعي دارد تا اهميت استقلال منطقه كردستان عراق پس از خروج نيروهاي آمريكايي از اين كشور را براي افكار عمومي اسرائيل بخوبي تشريح كند. به عقيده كارشناسان، ادامه بحران و ناامني در عراق، يكي از اهداف راهبردي رژيم صهيونيستي در منطقه است كه پيشتر، اين هدف را از طريق دولت ‌آمريكا دنبال مي‌كرد. اين در حالي است كه فعاليت‌هاي فرهنگي و رسانه‌اي صهيونيست ها در اين منطقه نيز بشدت افزايش يافته است و يهودي‌سازي مردم اين منطقه كه از اقوام مختلفي هستند، از ديگر هدف‌هاي حضور موساد در كردستان عراق است.


ـ منابع سرشار نفتي و معدني: از سوي ديگر، نزديكي كردستان عراق به ايران و وجود منابع سرشار از نفت و منابع معدني، آن را به نقطه ايده‌آل فعاليت‌هاي صهيونيست‌ها تبديل كرده است.


ـ کاستن از موج اسلامگرايي در منطقه: يکي ديگر از راهبردهاي صهيونيست ها در چند دهه اخير، کاستن از موج اسلامگرايي در منطقه و تقويت رژيم ها و نظام هاي لائيک و سکولار بوده است. چون دولت هاي غيرمذهبي، تنش کمتري حداقل در سطح رسمي با اسرائيل دارند.


ـ تضعيف دولت مرکزي عراق: دولت عراق که يک کشور مسلمان و مهم منطقه است از زمان کودتا عليه نظام پادشاهي (1958 ميلادي) و روي کار آمدن جمهوري هاي سوسياليستي، همواره يکي از دشمنان اسرائيل بوده است که حتي در جنگهاي اعراب عليه صهيونيست ها از جمله در ژوئن 1967 نيز شرکت داشته است. لذا تضعيف دولت مرکزي عراق، همواره يکي از اهداف سياست خارجي و سرويس هاي امنيتي اسرائيل بوده است.



ايران مهم ترين هدف صهيونيست ها از استقرار در کردستان عراق

سياست هاي پيچيده راهبردي صهيونيست ها در قبال کردستان عراق، منافعي که قبلاً به آن اشاره کرديم، براي اين رژيم به همراه داشت اما محوري ترين هدفي که صهيونيست ها از تعامل با کردستان عراق به دنبال آن هستند، زير نظر داشتن ايران و سوريه و ضربه زدن به اين دو محور مقاومت در منطقه از طريق کردستان عراق است. در همين راستاست که تل آويو يکي از فعال ترين مراکز موساد را در منطقه کردستان عراق داير کرده تا بتواند فعاليت هاي ايران و سوريه و طرح هاي مخرب خود در اين کشورها را براحتي از اين مراکز مديريت کند.


"سيمور هرش" روزنامه نگار برجسته غربي، در 12 ژوئن 2004 ميلادي، خبر داد که يکي از مهم ترين اهداف صهيونيست ها براي حضور در کردستان عراق، ايجاد پايگاه جاسوسي از مراکز هسته اي ايران است. تشکيل تيم 60 نفره از کماندوهاي کرد که توسط موساد براي انجام عمليات تروريستي در داخل وخارج عراق آموزش هاي ويژه اي ديده بودند نيز در همين راستا صورت گرفته بود.


رسانه هاي اروپايي وخبرگزاري هاي جهان، روز سوم اکتبر 2007 ميلادي، خبر از حضور بيش از هزار و 200 افسر موساد و سازمان هاي اطلاعاتي صهيونيستي در شمال عراق با هدف آموزش عناصر کُرد، داده بودند. افسراني که بطور حتم، صرفاً براي کمک به يک گروه اقليت درعراق براي احقاق حقوق خود به اين منطقه نيامدند واهدافي فراتر را در دستور کار دارند.


همزمان با افزايش تنش ميان تهران و واشنگتن با اعلام آغاز غني‌سازي 20 درصد توسط ايران و ترور يکي ديگر از کارشناسان هسته‌اي، "جرج مالبرونو" سرمقاله نويس مشهور روزنامه فرانسوي "لو فيگارو" به گفته‌هاي يک مقام امنيتي عراقي استناد کرده و مي‌نويسد که آمريکا و رژيم صهيونيستي از همکاري مخالفان کرد ايراني مقيم کردستان عراق براي ضربه زدن به منافع جمهوري اسلامي سود مي‌برند.


فيگارو مي نويسد: آمريکا و اسرائيل از طريق حضور در کردستان عراق، حجم عمليات خرابکارانه خود بر ضد تأسيسات هسته‌اي و همچنين ترور دانشمندان اتمي ايران را افزايش داده‌اند.



طول و عرض فعاليت هاي جاسوسي و اقتصادي موساد در عراق

مركز مطالعاتي "دار بابِل" عراق، چند سال پيش در گزارش مفصلي به تشريح ابعاد نفوذ اختاپوس صهيونيست ها در عراق پرداخته و مشخصات کاملي از شخصيت هاي و شرکت هاي صهيونيستي فعال در عراق را ارائه کرد.


در اين گزارش آمده است: اسرائيل در عراق در زمينه هاي سياسي و تجاري و امنيتي نفوذ كرده است و شماري از شخصيت هاي سياسي و حتي مسؤولان عراقي مانند "مسعود بارزاني" رئيس سابق حزب دموكرات كردستان، "جلال طالباني" رئيس حزب اتحاد ميهني، كوسرت رسول رئيس سازمان اطلاعات سليمانيه، مثال الالوسي از نمايندگان عراق و تعداد ديگري از سران اين کشور از اين نفوذ حمايت مي کنند.


اين گزارش مي افزايد: "فواد بنيامين بن اليعازر"، وزير زير ساخت هاي رژيم صهيونيستي كه يهودي الاصل عراقي و متولد استان بصره است بر اداره شركت هاي انتقال هئيت هاي ديني يهودي و اسرائيلي به عراق نظارت مي كند.


موساد نيز در سايه اين فعاليت ها طبقه هفتم هتل الرشيد در بغداد را كه نزديك منطقه الخضراست، اجاره كرده و به محل جاسوسي از مذاكرات و تماس هاي خصوصي نمايندگان و مقامات عراقي و مقاومت عراق تبديل كرده و در همين هتل روزنامه يديعوت آحارونوت اسرائيل در سال 2005 ميلادي دفتر زده است، اين روزنامه يك دفتر ديگر نيز در شهر اربيل دارد.


در اين گزارش آمده است: علاوه بر اينها 185 شخصيت اسرائيلي يا يهودي آمريكايي نيز از مقر سفارت آمريكا در منطقه خضرا بر كار وزارتخانه ها و موسسات نظامي و امنيتي و غير نظامي عراقي نظارت مي كنند.

اين گزارش به فعاليت هاي گسترده اقتصادي صهيونيست ها در عراق نيز اشاره کرده است، به عنوان مثال شركت "بزان" كه "يشار بن موردخاي" چهره مشهور يهودي، رئيس آن است بر پالايشگاه هاي عراق نظارت مي كند و قراردادي نفتي توسط آن امضا شده است كه بر اساس آن نفت از ميدان هاي كركوك و منطقه كردستان خريداري و از طريق تركيه و اردن به اسرائيل منتقل مي شود.

موساد همچنين يك بانك كردي در شهر سليمانيه تأسيس كرده كه ماموريت سري اين بانك، خريد گسترده زمين هاي كشاورزي و نفتي و مسكوني در شهرهاي موصل و كركوك است تا ساكنان اصلي عرب و تركمان و آشوري آنها با كمك نيروهاي پيشمرگ كرد اخراج شوند
شبکه الجزيره چندي پيش در گزارشي فاش کرد که تيم هاي اطلاعاتي ـ امنيتي رژيم صهيونيستي از زمان اشغال عراق توسط نيروهاي آمريکايي در شمال عراق حضور مستمر داشته وفعاليت خود را با نيروهاي اشغالگر هماهنگ مي کنند. اين تيم ها مامور برپايي ايستگاه هاي اطلاعاتي وشنود بسيار پيشرفته در منطقه شمال عراق بودند تا از اين مناطق تمامي منطقه خليج فارس، خاورميانه و به خصوص ايران را زير نظر بگيرند.



موقعيت Z

شايد بتوان گزارش روزنامه يديعوت آحارونوت مربوط به اول دسامبر سال 2005 را مهمترين گزارش در رابطه با فعاليت هاي جديد رژيم صهيونيستي درعراق ومنطقه دانست. در اين گزارش آمده بود که شرکت هاي اسرائيلي در منطقه دور افتاده در شمال عراق مرکزي را تحت نام موقعيت Z شهرت يافته، ايجاد کرده اند و اين مرکز هم اکنون کاربردي آموزشي دارد. به نوشته آحارنوت، واحدهايي از نيروهاي نخبه صهيونيستي عملا از سال 2004 از طريق مرز ترکيه وارد شمال عراق شده اند.


اين افراد معمولاً زير پوشش عناويني چون مهندس راه سازي يا کارشناس کشاورزي وارد کردستان عراق مي شوند و به کار آموزش کردها در اين منطقه مي پرداختند تا اينکه کردها دريافتند که نيروهاي اطلاعاتي ايران از حضور وفعاليت صهيونيستها در موقعيت Z مطلع شده اند. ازاين رو از بيم دستگيري يا ربوده شدن صهيونيست ها اين مرکز تعطيل يا به منطقه ديگري منتقل کردند.


پايگاه فلسطيني "دنيا الوطن" هم در گزارشي تأکيد کرد در اين پايگاه کماندوهاي اسرائيل اقدام به آموزش تک تيرانداز وانجام عمليات ترور مي کردند.



مصاديق نفوذ رژيم صهيونيستي در کردستان عراق:


الف ـ فعاليتهاي تجاري و اقتصادي اسرائيل در شمال عراق را مي توان در موارد زير خلاصه کرد:

۱ ـ اسامي شرکت ها و سازمان هاي خدماتي:

سازمان امورخيريه – اربيل

شرکت تجاري مريوان – دهوک

شرکت توسعه کردستان عراق با عنوان kodo در سليمانيه

شرکت ترک (بازسازي مراقد پيامبران) استان کرکوک

شرکت خدمات امنيتي (بيروت) کرکوک

سازمان امور خيريه ـ دهوک ـ زاخو

شرکت لوازم پزشکي

اين شرکت فعاليت خود را در سه استان اربيل ،سليمانيه ودهوک انجام مي دهدوتقريبا تمام خدمات بيمارستاني اين سه استان تحت پوشش اين شرکت قرار دارد .

شرکت علاج و دواء

فعاليت اين شرکت در استانهاي اربيل و سليمانيه است و امور مربوط به اعزام بيماران را به خارج از کردستان عراق برعهده دارد.

شرکت کودو

فعاليت اين شرکت در زمينه هاي فني و الکترونيک است و در شهر هاي اربيل و سليمانيه فعاليت دارد . رئيس اين شرکت فردي به نام آنتون ليبکيس شاحاک اهل تل آويو است.

*کمپاني  Introp

عمده فعاليت اين شرکت در زمينه سلاح و مهمات است و بيشترين قرارداد هاي نظامي و تسليحاتي را با اقليم کردستان منعقد کرده است. رئيس اين شرکت فردي بنام "دني ياتوم" است که پيش از اين، رئيس بخش اطلاعات خارجي رژيم اسرائيل بوده است .

شرکت باواچي

فعاليت اين شرکت در زمينه اکتشاف و استخراج نفت در شهر بيجي از حوالي کرکوک است .

شرکت سنگهاي تزئيني

فعاليت اين شرکت پيرامون واردات و صادرات سنگ هاي تزئيني است و تحت حمايت منصور بارزاني فرزند مسعود بارزاني است و دفتر اصلي اين شرکت در شهر اربيل است .

شرکت ۷۷

فعاليت اين شرکت در زمينه سنگهاي بتني به ارتفاع حداکثرچهار متراست که در حصار کشي اماکن و مقرات مورد استفاده قرار مي گيرد و دفاتر اصلي آن در شهرهاي اربيل و سليمانيه است.

شرکت عنسولين يونيه

فعاليت اين شرکت در امور راه وساختمان وشعبه اصلي آن درشهر اربيل است .

شرکت دان

فعاليت اين شرکت در زمينه هاي اتوبوس هاي مستعمل و اسقاطي است و دفتر اصلي اين شرکت در شهر اربيل قرار دارد.

شرکت سونول

فعاليت اين شرکت در زمينه هاي سوخت و فرآورده هاي نفتي است و دفاتر و شعب اصلي آن در شهر هاي اربيل ٰ سليمانيه قرار دارد.

شرکت دلتا

فعاليت اين شرکت در زمينه صادرات و واردات انواع پارچه مي باشد و دفتر اصلي اين شرکت در اربيل است.


۲ ـ اسامي بانک ها:

بانک الثقه ( بانک قرضي)

فعاليت اين بانک در زمينه پرداخت وام به يهوديان کُرد، براي خريد زمين است. رئيس اين بانک فردي است به نام احمد و اين بانک داراي ۱۳ کارمند است که ۹ نفر آن مرد و ۴ نفر آن زن هستند. محل بانک در سليمانيه است.

*بانک آينده روشن در سليمانيه

*بانک ريليس سليمانيه

*بانک آشتي


ب ـ فعاليتهاي نظامي ـ امنيتي :

اهداف و فعاليتهاي اطلاعاتي و نظامي رژيم صهيونيستي در کردستان عراق را مي توان به شرح زير بر شمرد.

ـ برگزاري دوره هاي آموزش اطلاعاتي ـ امنيتي

ـ افزايش توان نظامي پيشمرگه هاي کرد

ـ اقدامات اطلاعاتي ـ امنيتي

ـ برگزاري دوره هاي آموزش نظامي

ـ اعزام تيم هاي مستشاري در امور امنيتي ـ نظامي


۱ ـ مقرها و پايگاه هاي نيروي اسرائيلي در کردستان عراق:

ـ اربيل – هتل خانزاد

ـ اربيل – هتل شرايتون ـ اقامتگاه عناصر اسرائيلي

ـ موصل – انتهاي پل قديم

ـ خانه امن سليمانيه – سليمانيه – محله ابراهيم پاشا

ـ مقر صالحي – اربيل – مصيف دارالضيافه پارتي


۲ ـ پايگاههاي نظامي و فرودگاه ها :

ـ پايگاه هوايي الحريه ـ کرکوک – برخي از ترددهاي يهوديان اسرائيلي از طريق اين پايگاه انجام مي گيرد.

ـ فرودگاه اربيل: بيشتر تردد عناصر رژيم صهيونيستي از طريق فرودگاه اربيل انجام مي گيرد.

ـ احداث پايگاهي در چمچمال سليمانيه بين روستاي حمزه کاني و کاني کوچک؛ اين مقر، يک قلعه قديمي و باستاني بوده و قرار است بزودي تبديل به زندان شود.


ج ـ فعاليتهاي فرهنگي و اجتماعي:

اسرائيل بصورت مشترک با آمريکا به منظور جذب مردم به مسيحيت از طريق فعاليت هاي فرهنگي تبليغي تلاش مي کنند و در همين راستا خبري مبني بر اينکه ۸۰۰ نفر مبلغ مسيحي وارد شمال عراق شده و کليساي شهر حلب در سوريه مرکز مهم براي انتقال مبلغان مسيحي به شمال عراق است. همچنين در خبري نيروهاي امنيتي ترکيه در منطقه مرزي اين کشور با کردستان عراق نيز بالغ بر 10 هزار و 986 نسخه کتاب زبور را که با هدف ارسال به شمال عراق در نظر گرفته شده را توقيف کرده اند.


اماکن فرهنگي تبليغي:

۱ ـ جمعيت کتاب مقدس ـ اربيل

۲ ـ چاپخانه ثقافه – اربيل

۳ ـ سازمان الحياط ـ اربيل

۴ ـ سازمان تبليغي وتبشيري – دفاتر اين سازمان در مرکز استان دهوک، اربيل و سليمانيه بتازگي تأسيس شد.


د ـ فعاليت سياسي

مهم ترين اقدامات و فعاليت سياسي رژيم صهيونيستي در اقليم کردستان عراق، برقراري ارتباط با رهبران و عناصر بانفوذ اکراد عراقي و برقراري روابط ديپلماتيک با اين اقليم و در نهايت جذب و بکارگيري افراد همسو با اهداف صهيونيستي در بدنه سياسي عراق خلاصه مي شود.



حضور صهيونيست ها در عراق و مقدمه سازي براي پروژه "از نيل تا فرات" 

يکي از مهم ترين انگيزه هاي رژيم صهيونيستي براي گسترش نفوذ خود در کردستان عراق را بايد در آموزه هاي صهيونيسم در زمينه تسلط بر مناطق سرزميني از نيل تا فرات دانست، بر اساس اين پروژه صهيونيسم در فرايند دست اندازي خود به خاک کشورهاي منطقه بايد سلطه خود را از رود نيل تا رود فرات گسترش دهد، بخش هاي قابل اسکان از مصر، تمامي فلسطين اشغالي، لبنان، اردن، عربستان سعودي و بخش اعظمي از عراق و جزاير کوچک کويت و عمان و بحرين شامل اين منطقه وسيع است که صهيونيست ها چشم طمع به آن دوخته اند و از طريق آن مي خواهند از سه طرف بر آب هاي آزاد دسترسي داشته باشند.

تل آويو در همين راستا بهانه هاي واهي مذهبي نيز درست کرده و با ايجاد تاريخ جعلي مدعي هستند که بايد مناطقي كه جزء آثار باستاني اسرائيل است، به‌ويژه اماكن مقدس را در دست گيرند.


"وين مادسون" خبرنگار مشهور آمريكايي در گزارشي مستند حاوي اسناد محرمانه كه در وبگاه شخصي اش منتشر كرده، با اعلام اينكه تل آويو قصد دارد براي تحقق رؤياي اسرائيل بزرگ بر کردستان عراق مسلط شود،  نوشت: سازمان جاسوسي اسرائيل (موساد) مسيحيان كلداني را با همدستي گروه هاي مزدور و با هماهنگي با شبه نظاميان كرد مي كشد و قتل آنها را به القاعده نسبت مي دهد تا زمينه آواره سازي اجباري مسيحيان كلداني و تخليه اين مناطق به منظور اجراي طرح اسرائيل براي تسلط بر آنها فراهم شود.

 


سوءاستفاده موساد از کردستان عراق براي مقابله با اوضاع کنوني منطقه
بذري که صهيونيست ها از چند سال پيش در کردستان عراق کاشتند اکنون به بار نشسته و بخشي از اهداف کوتاه مدت رژيم اسرائيل در منطقه را تأمين مي کند و نگاهي به تحولات کنوني منطقه مي تواند شاهد اين مدعا باشد. با اينکه دولت عراق اعلام کرده که در موضوع سوريه، نقش بي طرف را دارد و همواره به سينه طرح هاي غربي عليه سوريه دست رد زده، اما کردستان عراق بر اساس همين نفوذ، طي يک سال گذشته، همواره محل توطئه چيني عليه دولت مرکزي دمشق بوده است.


در اين راستا خبرگزاري عراقي "النخيل" بتازگي به نقل از منابع آگاه اردني نوشت که دستگاه اطلاعاتي اردن که اوضاع جاري در اين کشور را رصد مي‌کند، ماه گذشته، انتقال بيش از 50 تُن جنگ افزارهاي اسرائيلي به فرودگاه "اربيل" در کردستان عراق را ثبت کرده ‌است. اين اقدام در راستاي حمايت از شبه نظاميان معارض دولت سوريه صورت گرفته است.


بر اساس اين گزارش، ارزش مالي اين محموله بيش از 650 ميليون دلار بوده است که دولت قطر از شرکت صنايع نظامي اسرائيلي "رافائل" خريداري کرده است. اين سلاح‌ها شامل خمپاره‌انداز، مين‌هاي ضدزره، تفنگ‌هاي تک تيراندازي، جليقه‌هاي ضدگلوله، تجهيزات ارتباطاتي، حجم زيادي از فشنگ و سلاح‌هاي مختلف هستند.


توطئه ناامن کردن عراق، از ديگر محورهايي است که دستگاه جاسوسي صهيونيست ها در کردستان عراق، به دنبال آن است. در راستاي فشارهاي همين لابي قوي است که کردستان عراق طارق الهاشمي را که به دست داشتن در بيش از 150 عميات تروريستي متهم است، پناه داد و وي را به دولت مرکزي تحويل نداد تا سرانجام او را با يک پرواز، به دوحه، پايتخت عربي رژيم صهيونيستي در منطقه خليج فارس فراري دهد؛ اين در حالي است که پيش از اين، برخي منابع از ديدار طارق الهاشمي با افسران سازمان جاسوسي موساد در کردستان عراق نيز خبر دادند.

پايگاه خبري روزنامه "البينة الجديدة" در همين راستا نوشت که  طارق الهاشمي در محلي در كردستان عراق با هيئت تركيه به رياست معاون بخش اطلاعاتي تركيه در امور عراق به همراه ۵ فرد ديگر كه در ميان آنها دو عنصر از موساد حضور داشتند، به مدت ۴۵ دقيقه ديدار و گفت وگو كردند.


تسهيل در روند اقدامات تروريستي درعراق براي ايجاد فتنه مذهبي و جنگ داخلي در عراق از ديگر اهرم هايي است که بويژه پس از خروج نظاميان آمريکايي به صورت گسترده در دستور کار اين جريان حامي صهيونيست ها قرار گرفته است.


+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/02/10ساعت 11  توسط مبارز ضد صهیونیست  |